سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
 

4. نظریه اصلاح

از منظر «نظریه اصلاح»، امتناع از بیعت و حتی حرکت به سوی کوفه، اقدامی اصلاحی است. در این اقدام، مقصود آن بود که تفکر سیاسی مردم و حاکمان و نیز رفتار سیاسی مردم مسلمان به موازات اصول اسلامی سامان یابد و اصلاح شود؛ امام خلافت بنی امیه اقدام اصلاحی را برنتافت و با سوءتدبیر چنان کرد که سرانجام فاجعه ای خونین بر جای ماند.
حرکت اصلاحی، ماهیت تبلیغی دارد نه تعبدی یا انقلابی. منظور از تعبدِ اشاره شده، تعبد به حرکت و جنبش است که نتیجه ی آن شهادت است و الا تمام حرکت ها و گفتار امام، تعبد محض است. در حرکت اصلاحی نه براندازی خلافت هدف است و نه دفاع از کیان و موجودیت امامت، بلکه امام (علیه السلام) بنا به وظیفه ی الهی خود، افزون بر افاضات کلامی، به حرکتی عملی برای اصلاح اعمال مخرب ـ که اصول هدفمندی نبوی و اسلامی را تحت الشعاع خود قرار می داد ـ دست زد.
انحراف در خلافت تا حدی که اساس اسلام را از اصول اولیه تهدید نکند، قابل تحمل است؛ اما اگر اساس اسلام در معرض نابودی باشد، بر امام (علیه السلام) به عنوان زعیم منصوب الهی است که با صدای بلند و با پافشاری جانانه برخیزد و اصول راستین اسلامی را فریاد زند. این معنی در سخنان امام حسین (علیه السلام) نیز قابل استناد است: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی و اُرید ان امر بالمعروف و أنهی عن المنکر...».
همچنین دانشورترین اندیشمند معتزلی، قاضی عبدالجبار نیز همین رأی را داشت و از میان محققان معاصر نیز شهید مطهری بیش از دیگران به این مسئله در تحقق قیام عاشورا توجه داشت (سردرودی، 1381، ص231).
بر اساس نظریه اصلاح، مخاطب امام حسین(علیه السلام) فقط به زمامداران و خلیفه محدوده نیست، بلکه کلیت امت اسلامی، اعم از خلیفه و مسلمانان در حوزه ی خطاب امام (علیه السلام) جای می گیرند.
مقصود امام (علیه السلام) اصلاح در ساختار امت اسلامی بود(سید بن طاووس، 1384، ص138). تقصیر انحراف در اسلام، به هنگام حرکت اصلاحی متوجه مسلمانان هم بود. مسلمانان نیز از اصول راستین اسلامی فاصله گرفته بودند و خوف آن بود که امت اسلامی به یکپارچه، به راهی درافتند که تفاوت فاحش و بینادینی با تعالیم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت (شهیدی، 1364، ص 107-116).

تجزیه و تحلیل این نظریه

«اصلاح» فعالیتی سیاسی است که در راستای تصحیح تفکر سیاسی و هنجار بخشیدن به عمل و رفتار سیاسی امت صورت می گیرد. گفتنی است: مصلح در پی ایجاد تغییر بنیادین و یکباره در ساختار سیاسی جامعه، با تکیه بر قدرتی غالب نیست، بلکه تنها در پی آن است که برنامه هایی را تدارک ببیند که به تدریج و سرانجام به تحول در تفکر سیاسی و تغییر در ساختار حاکمیت می انجامد. مفاهیم اساسی «اصلاح»، «مسلمانان» و «تفکر اسلامی»، از مؤلفه های سه گانه نظریه اصلاح به شمار می روند.

جهات این نظریه

در این نظریه باید توفیق در اقدام انقلابی را دور از دسترس تصور کرد. بدیهی است اقدام انقلابی با فرض امکان، بر حرکت اصلاحی ترجیح دارد؛ زیرا اقدام انقلابی برای اهداف لازم الوصول، زودتر به دست می آید و عصر حاکمیت زیانبار کوتاه می شود؛ در نتیجه، ویرانی و خسارت های مادی و معنوی ناشی از آن حاکمیت، زودتر به پایان می رسد؛ البته در بعضی از دوره ها اقدام انقلابی، آثار زیان باری بر جای می گذارد که نمی توان هیچ توجیه منطقی برای انجام آن دریافت.در این صورت، اصلاح بر انقلاب ترجیح دارد، ولی در عصر امام حسین (علیه السلام) برای اقدام انقلابی نه تنها هیچ آثار زیان باری مترتب نمی شد، بلکه ایشان می توانستند با قطع سریع سلطه ی غاصبانه ی بنی امیه، سرنوشت اسلام و امت اسلامی را به سمتی بایسته تغییر دهند.
به هر حال برای توفیق نظریه اصلاح باید از دید تاریخی معلوم کرد که امام حسین (علیه السلام) راهی به سوی انقلاب موفق نداشتند و شرایط انقلاب نیز فراهم نبود. اساسا معقول نیست که با وجود توانایی بر انقلاب موفق، انسان خود را به سیاست های اصلاحی سرگرم کند.
شخصیتی چون امام حسین (علیه السلام) در صورتی که زمینه را برای انجام کامل وظیفه ی الهی در برابر امت فراهم نبیند، به انجام آن وظیفه به قدر امکان قیام می کند؛ بنابراین مبانی نظریه اصلاح به قرار ذیل است:
1. ناامیدی از توفیق حرکت انقلابی؛ 2. شیوع انحراف در خلافت و در میان مسلمانان، طوری که حوزه ی انحراف در سطح کلیت امت اسلامی پراکنده شده باشد؛ 3. ضرورت ابلاغ مفاهیم اصیل اسلامی به گونه ای که مورد نظر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و این مهم جز از عهده ی شخصیتی کامل و عالم که زمام مسلمانان را با نصب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر عهده دارد، بر نمی آید.

 نقد نظریه

نظریه اصلاح از سوی کسانی مطرح می شود که نه انقلاب را با توجه به شرایط آن زمان معقول و منطقی می دانند و نه تعبد را روش صحیح برای یک حرکت اجتماعی، بلکه معتقدند در روزگار امام حسین (علیه السلام) تنها کار معقول، جنبش اصلاحی بوده است؛ به عبارت دیگر فرض وقوع انقلاب و پیروزی آن با عنایت به تثبیت قدرت حکومت اموی، منطقی نبود و از سوی دیگر، وضع موجود و انحراف حاکمیت اموی نیز به امام (علیه السلام) اجازه سکوت و بی توجهی نمی داد. تنها کار ممکن آن بود که با غمضِ عین، از وجود حاکمیت نامشروع اموی، پاره ای از آثار اسلام براندازانه آن حاکمیت، اصلاح شود.
واکنش های اصلاحی وقتی صورت می بندد که اقدام انقلابی، غیر ممکن، نامعقول و یا مفسده آمیز باشد؛ از این رو نظریه ی اصلاح همچون نظریه ی دفاع، وابسته به اثبات ممکن نبودن اقدام انقلابی است.
با عنایت به شرایط فرهنگی و اجتماعی حاکم بر عصر امام حسین (علیه السلام) به خوبی قابل درک است که مسلمانان و به تبع آنان خلافت غاصب اموی، از خط اصیل نبوی فاصله گرفته بودند؛ از این رو مبانی نظریه اصلاح از لحاظ تاریخی قابل اثبات است و از لحاظ کلامی جایگاه رفیع امام (علیه السلام) و عهد عظیم امامت نیز حاکی از آن است که امام معصوم (علیه السلام) در برابر تحریف و انحراف در اسلام و دین ساکت ننشیند و به اصلاح در ساختار سیاسی، فرهنگی و عقیدتی مسلمانان قیام کند.
در ادامه چند مطلب دیگر می توان درباره نظریه اصلاح ارائه داد:
1. امام حسین (علیه السلام) نیز در فرمایش های خویش، به مفهوم اصلاح اشاره کرد.
2. نظریه اصلاح با نظریه ی دفاع می تواند همنشین شود؛ زیرا انگیزه های دفاعی و انگیزه های اصلاحی می توانند اجتماع کنند.
3. نظریه اصلاح را می توان برگردان اصل دینیِ امر به معروف و نهی از منکر تلقی کرد.
4. انگیزه ی اصلاحی به معنی مخالفت دائمی و اصولی با اقدام های انقلابی نیست.
5. امروزه هم که جوامع انسانی رشدی بالنده دارند، مبارزه سیاسی را در برابر حاکمیت انحراف آلود ترجیح می دهند، اما حاکمیت استبدادی اموی، فعالیت سیاسی مخالفان را تحمل نکرد؛ به ویژه آنکه احتمال می داد حرکت امام حسین (علیه السلام) توفیق یابد و به بیداری مردم و فروپاشی حاکمیتش بینجامد.

نتیجه

چنان که در میانه ی توضیح هر نظریه ملاحظه می شود، هر یک از آن نظریات، قابلیت اثبات و بالتبع قابلیت پذیرش منطقی دارند؛ چنان که علم امام (علیه السلام) در ادامه ی حرکت در کنار تعبد و انجام وظیفه الهی و اصلاح، در کنار هم هیچ گاه با اصول منطقی، عقل و تاریخ منافات ندارند؛ پس هر کدام قابلیت آن را دارند که از سوی نظریه پردازان تاریخ و دینداران عقیده مند پذیرفته شوند، و این بستگی تام به مذاق دینی، علمی و استنباطی هر یک دارد.
تعارض ظاهری نظریه ها در تفسیر حرکت امام حسین (علیه السلام) ناشی از آن است که سرنوشت تحلیل و تفسیر حرکت امام (علیه السلام) را به موضع کلامی در باب علم، عصمت و خلافت امام گره می زند و چنان که ملاحظه می شود، هیچ تفسیری مستلزم موضع خاص کلامی در باب های یاد شده نیست؛ زیرا امامان علم لدنی خود را در فعل ظاهری خود تأثیر نمی دادند و افعالشان بنابر وظیفه الهی و شرایط اجتماعی و بر اساس عقل و متعارف بشری تنظیم می گردد.


[ سه شنبه 90/9/8 ] [ 5:39 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک دوستان
امکانات وب

حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا
style="display:none; text-align:center">??? ???-?????-?? ?????-?? ????