سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
 

طبق روایات موجود که همگی روایات قابل اعتمادی هستند(حدود 38 روایت)، بکاء(گریه کردن) بر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش  اجر و ثواب و آثار فراوانی همانند آمرزش گناهان و داخل شدن در بهشت را به دنبال دارد طوری که خداوند متعال خود ضامن آن شده است حتی تا جایی که پیامبر اکرم و امامان علیهم السّلام کسی را که آمادگی گریه کردن ندارد، به تباکی (خود را به شکل گریه درآوردن) دعوت کرده اند و همین بکاء و تباکی است که تمامی عزاداری ها و سینه زنی ها و زنجیرزنی ها و سایر آداب و رسوم عقلایی ما باید بدانجا ختم شوند و ارزش پیدا کنند. این بکاء و تباکی مصداق تولّی و تبرّی و تعظیم شعائر الهی هم محسوب می شود و همچنین نوعی احترام به آنها و تجلیل از رشادتها و فداکاریهای آنها هم هست و این گریه کردن بر مصائب روز عاشورا، دلیلی بر وجود انسانیت، وجدانی بیدار و قلبی نرم و مهربان است که با برانگیختن عواطف انسانی، اثرات شگرفی را سبب می شود لذا چنین گریه کردنی که رسواگر طاغوتیان و ستمگران است،  نوعی اعلان جنگ عاطفی بر ضد دشمنان مکتب محسوب می گردد. به عنوان نمونه و تبرّک، یک روایت از حضرت امام صادق(ع) نقل می کنیم:

شیخ کشی(رحمة الله علیه) از زید شحام روایت کرده است که: من با جماعتی از کوفیان در خدمت امام صادق (ع) بودیم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزدیک خود نشاندند و فرمودند یا جعفر  !
جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فدای تو کند.
حضرت فرمودند: به من گفته اند تو در مرثیه و عزای حسین (ع) شعر می گوئی.
جعفر عرض کرد: بله، فدای تو شوم.
حضرت فرمودند: پس بخوان.
جعفر شروع به خواندن مرثیه نمود، حضرت امام صادق (ع) و حاضرین مجلس گریستند.
حضرت آنقدر گریست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شریفش جاری شد.
پس از آن حضرت صادق (ع) فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرّب در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را که در مصائب حسین (ع) خواندی شنیدند و بیشتر از ما گریستند و حق تعالی در همین ساعت بهشت را با تمام نعمت های آن برای تو واجب گردانید و گناهان تو را آمرزید.
پس امام فرمودند: ای جعفر می خواهی که زیادتر بگویم؟
جعفر عرض کرد: بله، ای سید من.
حضرت فرمود: هر که در مرثیه حسین (ع) شعری بگوید و بگرید و بگریاند، حق تعالی او را بیامرزد و بهشت را برای او واجب می گرداند.1

لذا گریه کردن بر سیدالشهدا(ع) که غالبا در قالب مجالس عزاداری صورت می گیرد، سفارش اهل بیت علیهم السلام بوده و خودشان هم به همین نحو عمل کرده اند و عقل ما هم بر آن صحّه گذاشته است و این روایات همگی کلام امام هستند که طبق مبانی دینی ما همه سخنان آنها از روی حکمت و دلیل است که عواطف در سخنان آنها هیچ نقشی ندارد لذا نمی توان از کنار اینها به راحتی گذشت و برآنها خرده گرفت و همین گریه کردن برای خیلی از افراد، جرقه ای شده است که از گذشته غیر خدایی خود پشیمان شده و در مسیر صحیح قرار گیرند یا با معارف ناب اسلامی آشنا شوند و همین ها نعمتهای باعظمتی هستند که باید قدردان آنها باشیم امّا از آنجا که باید روایات اهل بیت علیهم السلام را در کنار سایر سخنان آنها و من حیث المجوع معنا و تفسیر کنیم و همچنین طبق حکم عقل، این بکاء و تباکی و گریاندن و در سایه آنها عزاداری های ما باید دارای پنج شاخصه مهم و اساسی باشند که آن آثار و اجرهای فراوان عائد انسان شوند و این شاخصه ها عبارتند از:

1.این گریه کردن ما باید به همراه شعور و معرفت باشد یعنی بدانیم یر مصائب چه کسی می گرییم؟ بدانیم فردی که بر او می گرییم، چه اهدافی را از این قیام و شهادت به دنبال داشتند تا ما هم در عصر و جامعه خود آنها را پیاده کنیم؟ می خواسته چه درسهایی را از این واقعه جانسوز و ماندگار بگیریم؟ لذا شعور در کنار شور لازم است و بعد این شعور و معرفت و به عبارتی بعد رسیدن به بعد شناختی ماجرا، نوبت می رسد به گریه کردن و برانگیخته شدن عواطف و حصول بعد عاطفی و احساسی ماجرا و این بعد دوم عامل محرّکی است برای اینکه بعد اول به ثمر بنشیند و این دو بعد مکمل یکدیگرند و هریک به تنهایی هیچ ثمره ای نخواهد داست و یا ثمره آن جزئی و موقتی خواهد بود خلاصه کلام اینکه گریه کردنی که در روایات مدنظر اهل بیت علیهم السلام است، زمانی دارای ارزش خواهد بود که به همراه شناخت باشد؛ شناختی که مطالعات وسیع و برنامه ریزی شده و همچنین مجالس عزاداری باید ما را بدان برسانند که در اینصورت شاهد رشد فرهنگ دینی و سیره دینی در جامعه خواهیم بود.

2.این گریه کردن و عزاداری ها باید به همراه اخلاص بوده و برای رضایت الهی باشند؛ اخلاصی که شاکله تمام اعمال است چنانچه امام علی(ع) می فرمایند: اخلاص، ملاک و معیار عبادت است 2 و گریه کردن هم نوعی عبادت است لذا باید برای خداوند و مظلومیت حضرت و یاران باوفایش باشد نه برای دردها و مشکلات خودمان، نه برای تعصبات کور و جاهلانه قومی و محله ای، نه برای خودنمایی و نه برای هیچ کاری که منافات با اخلاص دارد.

3. این گریه کردن باید از راه و روشهای صحیح و معقول و مشروع بدست بیاید و الا هیچ ارزشی نخواهد داشت چراکه هدف هیچگاه وسیله را توجیه نمی کند یعنی رسیدن به هدفی مقدس و والا که عبادت محسوب می شود، باعث نمی شود که از هر راه و وسیله ای برای رسیدن به آن استفاده کنیم و الا اگر هدف وسیله را توجیه کند، انجام همه گناهان صحیح و بجا خواهد بود چون می توان برای هر گناهی یک هدف مقدّس در نظر گرفت. لذا به عنوان نمونه گریه کردن بوسیله شرکت در یک دسته عزاداری که در آن حق کسی ضایع می شود و یا در شان اهل بیت نیست، به هیچ وجه گریه کردن مطلوبی که اهل بیت علیهم السلام به دنبال آن بوده نخواهد بود و آن آثار و منافع و اجرهای معنوی را هم به دنبال نخواهد داشت.

4.گریه کردن و عزاداری های ما باید بر اشعار و وقایع واقعی صورت بگیرد نه بر اشعار و حوادثی که دروغ و خرافه بوده و در پاره ای از مواقع ما را از رسیدن به هدف اصیل وا می دارد و سبب وهن تشیع و قیام حضرت سیدالشهدا(ع) می شود. به عنوان نمونه گریستن بر اشعاری که از حضور حضرت لیلا(س) در کربلا  یا از پرپایی مراسم عروسی در روز عاشورا خبر می دهد، کم ارزش خواهد بود چرا که چنین اتفاقاتی نه در کتب معتبر تاریخی منقول است و نه با عقل انسان جور در می آید لذا باید بر فاجعه عاشورا آنطور که واقع شده است بگرییم و بگریانیم و قطعا چنین گریه کردنی هم مورد رضایت اهل بیت علیهم السلام خواهد بود.

5. از آنجایی که بکا و تباکی و گریاندن صحیح و با شرایط فوق سبب آمرزش گناهان انسان و تولد دوباره او می شود، باید سعی کنیم چنین نعمت گرانبهایی را محافظت کنیم و با اعمال خودمان سبب از بین رفتن این نعمت نشویم به عبارتی در این عزاداری ها باید توبه کنیم و به خدای خود قول بدهیم که زین پس همانی باشیم که او می خواهد و پس از این در مسیر صحیح و الهی قرار گرفته و الهی زندگی کنیم چنانچه خیلی از افراد به این مقصود رسیده اند و نوکر دوست داشتنی حضرت شده اند.

لذا اگر بکاء و تباکی و گریاندن این شاخصه ها را داشته باشد، خیلی باارزش خواهد بود و آثار و اجرهای معنوی فراونی را به دنبال خواهد داشت و در مواقعی مسیر زندگی انسان را هم عوض خواهد کرد لذا باید این فرصتها و بهانه هایی را که خداوند متعال در اختیار ما گذاشته را قدر بدانیم و از آن نهایت استفاده را بکنیم تا هم پیشرفت دینی و حرکت در مسیر اهداف و آرمان های الهی و انسانی را باعث شویم و هم سبب پیشرفت دینی جامعه شده و شاهد یک جامعه آرمانی و پویا که مطلوب و مقصود اهل بیت علیهم السلام است باشیم.

پی نوشت ها :

1.منتهی الآمال، ج1، ص539

2.غررالحکم ح859

منبع: وبلاگ یادداشتهای فانوس

http://delsoozz.parsiblog.com/


[ چهارشنبه 94/8/6 ] [ 4:12 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

ماه محرم فرا رسید با تمام حزن و اندوهش، با تمام خاطراتش؛ خاطراتی که برای تکرار آنها و برای اثبات عشق و محبتمان نسبت به خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام روزشماری می کردیم تا هرکداممان در کنار درسها و عبرتها و معرفتهایی که از واقعه عاشورا می گیریم، به نحوی به این خاندان جود و کرم عرض ارادت کنیم و این عشق و محبت و عرض ارادتها چیزی است که اسلام عزیز روی آن تاکید دارد لذا در همین راستا و به تاسی از اهل بیت علیهم السلام و بزرگان دینی، مجالس و محافل و دستجات حسینی در جای جای کشورمان برپاست تا علاوه بر معرفت دهی، ذکر مصائب روز عاشورا هم بشود و چشمهایمان تر شود به مظلومیت مولایمان و هدف غالب این مجالس و محافل، اثبات همین عشق و تبلیغ نهضت حسینی است و چون همه این مجالس و دستجات مخصوص حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش هست، لذا معیار همه این محافل هم باید رضایت حضرت و به تبع آن رضایت الهی باشد اما گاهی موارد و انحرافاتی مشاهده می شود که با این معیار سازگاری ندارد و آدمی احساس می کند که در این شیوه عزاداری، رضایت الهی وجود ندارد و نه تنها جاذبه ای برای نهضت و مکتب و مرام حسینی نیست که حتی دفع کننده هم می باشد؛ چیزی که ایجاد بدبینی نسبت به دین و مسایل دینی و اهل بیت علیهم السلام خصوصا نسبت به قشر جوان را هم به دنبال خواهد داشت. یک نمونه کوچک از این انحرافات که در بعضی دستجات حسینی دیده می شود، عبارت است از بستن راه مردم و عزادازی در آخر شب؛ آری اگر منیت ها و تعصبات کور محله ای و حب و بغضهای شخصی مطرح نباشد و هدف، فقط عشق به سالار شهیدان و تبلیغ نهضتش باشد، می توان دسته عزاداری را در در جایی و به نحوه و در ساعتی تشکیل داد که هیچ مزاحمتی نباشد و اگر از لحاظ مکان هیچ امکانی نیست، می توان هیئت خود را به هیئت محله پایین تر یا بالاتر که امکانش هست پیوند بزنیم و سبب رونق و شکوه هرچه بیشتر عزای حسینی هم بشویم؛ باور کنید آن کسی که در ماشین به هر علتی عجله رسیدن به مقصدش را دارد، آنهم همانند ما دلش به عشق حسین(ع) موج می زند و در دلش اندوه است که نمی تواند در این محافل شرکت کند اما چه کند که وظیفه اش چیز دیگری را اکتفا می کند که مهم تر از شرکت در عزاداری است یا آن پیرزن و پیرمردی که آخر شب داروهایش را می خورد تا با خوابی آرام به استراحت بپردازد، عمری همانند ما در این محافل شرکت کرده و حسین حسین گفته و گریسته اند اما چه کنند که دست روزگار غبار پیری و ناتوانی را بر آنها افشانده است و آنها علیرغم عشقشان به حضور در این محافل، مجبورند که در منزلشان استراحت کنند و هکذا آن مریض و سایر افرادی که به نحوی نمی توانند در این محافل شرکت کنند بااینکه همگی حسینی اند؛ حال روا نیست که ما کاری کنیم تا ظلمی در حق این افراد بشود و حقی از آنها ضایع شود. امامی که برای احیای حق و دین الهی و برای مبارزه با ظلم قیام کرده و مظلومانه شهید شدند، باید در مجلسی هم که منتسب به ایشان هست همینگونه باشد. آری مشاهده مریضی که به علت گیر افتادن در ترافیک این دستجات، مریضیش شدیدتر می شود یا مشاهده دعوای دو دسته عزاداری آنهم در حین عزاداری و مواردی از این قبیل، واقعا دردآور است حال بگذریم از بعضی دستجات که به یک شو بیشتر شبیه اند تا یک دسته عزاداری. خواهشا کمی در مورد این مسایل و هدف قیام حسینی بیندیشیم و به آنهایی که شکوه می کنند، سریع مارک مخالف نچسبانیم؛ همگی ما در هر عقیده ای عاشق سالار شهیدانیم و به عزاداری برای حضرت و قیامش افتخار می کنیم؛ قیامی که انسانیت را احیا کرد و هنوز که هنوز است، درسهای نهفته فراوانی برای بشریت دارد. بیایید با عقلانیت و معرفت برای حضرت بگرییم و مجالس عزا بگیریم و علاوه بر حضور در این محافل، به فکر اصلاح انحرافات موجود هم باشیم نه اینکه با اظهار عجز آنها را تعطیل کنیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

التماس دعا

منبع : وبلاگ delsoozz.parsiblog.com


[ پنج شنبه 94/7/23 ] [ 7:37 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

یکی از سؤالاتی که پیرامون عاشورا مطرح می‌شود، این است که محرم جزو ماه‌های حرام است، پس چرا امام حسین(ع) در این ماه جنگ کرد؟ اصلاً فلسفه اینکه خدا خواست تا واقعه عاشورا در این ماه باشد،  چیست؟

پیش از اسلام در میان ماه‌های قمری چهار ماه(رجب، ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم) حرام بوده که در آن بر طبق سنت حتی در جاهلیت جنگ و خونریزی حرام و پیکار در آن زشت شمرده می‌شد و هر قبیله‌ای هم که با هم جنگ داشتند، مانند: اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پیکار می‌کردند، در این چهار ماه متارکه می‌کردند.

اسلام که یک دین اجتماعی بود، هر ادب و سنت ملی که مخالف با عقل و شرع نبود، حفظ می‌کرد، در دوره اسلام ماه‌های حرام مورد احترام تمام قبایل بود، جز آنکه بنی‌امیه چون بر کرسی ریاست نشستند، نه تنها آداب و سنن دین اسلام را محو کردند، بلکه آداب و رسوم ملی عرب را هم زیر پا گذاشتند، لذا مورخین عرب آن‌ها را از نژاد عرب نمی‌شناسند.[1]

وقتی معاویه مرد و یزید بر اریکه قدرت تکیه داد، طی فرمانی به والی مدینه نوشت، حتماً از حسین ... بیعت بگیر و اگر از بیعت امتناع ورزید، گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست.[2]

امام(ع) در شب 27 رجب با بیم و امید مدینه را به قصد مکه پشت سرگذاشت و پس از پنج ماه توقف در مکه، در روز هشتم ذی‌الحجه که حجاج برای رفتن به عرفات آماده می‌شوند، به این جهت که خون پاکش در مراسم حج در حال احرام در ماه حرام و در حرم امن الهی، توسط 30 نفر مأموری که حکومت برای ترور آن حضرت آماده کرده بود، به زمین ریخته و حرمت حرم امن خدا و ماه حرام شکسته نشود، مکه را به قصد کوفه ترک گفت و سر دو راهی کوفه راه را بر او بستند و او را به سوی کربلا بردند.

امام با آنکه علم به شهادت خود داشت، می‌خواست امیر و لشکر کوفه را در توجه به این ادب ملی و دینی نگاه دارد، بلکه برای حفظ سنن قدیمی و تاریخی یعنی احترام ماه محرم جنگ نکنند، ولی پسر مرجانه ابن زیاد احترام این ماه را نگاه نداشت و دستور داد در روز دهم محرم خون پاکیزه‌ترین نفوس قدسی را بریزند.[3]

«عمر بن سعد» فرمانده سپاه یزید بن معاویه می‌خواست روز نهم محرم برخلاف نص صریح و اکید قرآن، مبادرت به جنگ کند و با حسین(ع) بجنگد، امام به منظور ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام، آیات مربوط به قدغن بودن در ماه‌های حرام از جمله ماه محرم را نوشت و به وسیله یکی از برادران خود، برای عمر بن سعد فرستاد که خداوند جنگ را در ماه‌های حرام قدغن کرده و اینک محرم‌الحرام است و شما که می‌خواهید با من در این موقع بجنگید، علاوه بر اینکه به روی یکی از مردان حق شمشیر می‌کشید، بر خلاف نص قرآن رفتار می‌کنید و من این حرف را از بیم کشته شدن نمی‌زنم، بلکه از این جهت یادآوری می‌کنم که عملی بر خلاف نص صریح قرآن به انجام نرسد.[4]

ولی عمر سعد کاری که کرد، جنگ را تا روز عاشورا تأخیر انداخت و در روز عاشورا به سپاه خود دستور داد: ای لشکر خدا سوار شوید و بهشت بر شما بشارت باد و آن گاه همراه تعدادی به طرف خیمه‌گاه ابی عبدالله الحسین(ع) جلو آمد و با پرتاب تیر حمله را آغاز کرد و به سپاه خود گفت: نزد امیر شاهد باشید، اول کسی که به حسین تیر زد من بودم.[5]

بنابراین، این ابن زیاد و عمر بن سعد بودند که امام حسین(ع) را در کربلا محاصره کرده و جنگ را آغاز کردند و تلاش امام در جهت ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام در قلب آن از خدا بی‌خبران مؤثر نیفتاد، فلذا امام به دستور قرآن که می‌فرماید: ماه حرام در برابر ماه حرام (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید) و تمام حرام‌ها (قابل) قصاص است، هر کسی به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید و از خدا بپرهیزید...[6]، در صدد دفاع برآمده و از باب دفاع و مقابله به مثل با آنان جنگید، روی این حساب امام حسین (ع) در کربلا دفاع کرد نه جنگ.[7]

با توجه به توضیحی که در پاسخ بخش اول پرسش داده شد، زمینه و مجال بررسی بخش دوم نمی‌ماند، زیرا نه تنها خواست خدا وقوع حادثه عاشورا در ماه محرم نبوده تا از فلسفه آن سؤال شود، بلکه خواست خدا این بوده که این حادثه در ماه محرم واقع نشود، زیرا خداوند از وقوع جنگ و خونریزی در ماه‌های حرام از جمله محرم کلاً منع فرموده است، این بنی‌امیه و عمّال حکومت آنان بودند که این حادثه تلخ و دلخراش را در ماه حرام به وجود آوردند و وقوع این حادثه تلخ در ماه محرم بر خلاف دستور خدا نشانه دیگری بر نفاق بنی‌امیه است.

*پی‌نوشت‌ها:

[1]. ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان حسین بن علی، مکتب الحسین، ص118.

[2]. مقرم، سید عبدالرزاق، مقتل المقرم، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1385ش، ص35.

[3]. رسولی محلاتی، سیدهاشم، زندگانی امام حسین(ع)، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص404.

[4]. منصوری، ذبیح الله، امام حسین(ع) و امیران، انتشارات جاودان، ص266.

[5]. مقتل المقرم، همان، ص195.

[6]. بقره / 194.

[7]. چهره درخشان حسین بن علی، همان، ص118.

 


[ پنج شنبه 94/7/23 ] [ 6:2 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

با وارد شدن به ماه ربیع الاول، بار دیگر موضوع وحدت میان مسلمان شیعه و سنی را به یکی از مباحث داغ رسانه ای تبدیل کرده است به نحوی که در کنار اخبار و اظهار نظرهایی که دعوت به وحدت در مقابل دشمنان جامعه اسلامی می کند، این روزها شاهد فعالیت جدی رسانهای جریانی هستیم که به صورت جدی و با برجسته کردن نقاط غیر مشترک شیعه و سنی، تلاش خود را برای شعله ور تر کردن آتش اختلاف مسلمین، آنهم با استفاده از منابع مالی کشورهایی همچون انگلیس چندبرابر کرده است. در همین برهه حساس خبر نامگذاری هفته‌ای به نام برائت از سوی شورای سیاست گذاری شبکه جهانی امام حسین(ع) که به آیت‌الله صادق شیرازی و جریان اطراف وی منسوب است، مطرح شد. خبری که بوی تفرقه و فتنه می‌داد. آنها قصد داشتند با ایجاد موجی نامبارک در بین هیئت‌ها، مقاصد خویش را دنبال کنند.
آن روزها که یاسر الحبیب(داماد سید مجتبی شیرازی برادر آیت الله سید صادق شیرازی)، شیخ خوش پوش انگلیسی روی منبر گرم و نرمش در لندن تکان میخورد و در ذم عایشه، فحاشی میکرد، نه فقط اهل فن بلکه آنها که دورادور هم چیزهایی از سیاستهای انگلیس شنیده بودند و قدیمیتر ها که «تفرقه بینداز و حکومت کن» را با پوست و استخوان لمس کرده بودند با نیشخندی تلخ گفته بودند که روباه پیر طعمهای دیگر را برای گر گرفتن آتش اختلافات مذهبی اجیر کرده است. فتنه ای که آتشش با فتوای صریح رهبر انقلاب و تودهنی از حسینیه امام خمینی (ره) خاموش شد.


اقتدای یاسرالحبیب به مجتبی شیرازی

شیخ انگلیسی روزهای گذشته نیز به بهانه نهم ربیع هر آنچه از رفتارهای ناشایست و خلاف ادب و مخالف عقلانیت است در شبکه ماهواره ای اش (فدک) نشان داد و با تمسک به مرجع تقلیدش در مجلس عیدالزهرای لندن، «غدیر ثانی» را جشن گرفتند و بهانهای دیگر دادند به دست وهابیون تندرو برای قتل شیعیان مظلوم و بیگناه.
اگرچه شاید بهترین تعبیر راجع به یاسر الخبیث سخن سید مقاومت، نصرالله عزیز باشد که شیخ هتاک را “شخصٌ شیعیٌ غیرُ معروفٍ عند الشیعة أساساً” دانسته بود اما معلوم نیست در کنار حمایت انگلیسیها از جریان افراط گری شیعی همزمان با تلاش آنها برای تقویت وهابیت، شهر مقدس قم تا چه زمانی قرار است میزبان برخی از مروجین این رویکرد انگلیسی است که با دست و پا کردن دفاتر متعدد، جعل عنوان مرجعیت و راهاندازی چندین شبکه ماهوارهای و اینترنتی، مشغول ترویج تفکرات ضد وحدت خود هستند.
در جدیدترین اقدام این جریان مشکوک و در شرایطی که بسیاری از مسلمانان به مناسبت نزدیک شدن ایام ولادت پیامبر رحمت مشغول برپایی نشستها و برنامههای وحدت محور میان شیعه و سنی هستند، یکی از شبکههای مورد حمایت این جریان مشکوک در قم و لندن، از نامگذاری هفته برائت! در این ایام خبر داده و اعلام کرد:
«با نزدیک شدن به ایام فرحة الزهرا و غدیر ثانی، شورای سیاست گذاری شبکه جهانی امام حسین علیهالسلام دربیانیه ای اعلام داشت: روز نهم ربیع الاول طبق فرموده اهل بیت علیهم السلام روز غدیر ثانی نامگذاری شده است و این تعبیر حکایت از اهمیت دو موضوع تولی و تبری در مکتب اهل بیت دارد و حاکی ازآن است که تبری و تولی به عنوان مکمل یکدیگر بایستی مورد توجه قرار بگیرد از این رو بر خود لازم میدانیم که از روز نهم لغایت 15 ربیع الاول را به عنوان هفته برائت نامگذاری کنیم تا از این شبکه مقدسه پیام برائت ازدشمنان خاندان رسالت را با اتکا به عمل معصومین به جهان صادر نماییم.»

ادامه مطلب...

[ چهارشنبه 92/10/25 ] [ 12:54 صبح ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

در این پست می خواهیم به بررسی حدیثی بپردازیم که افراد ضد اسلام در فضای سایبری و شبکه های اجتماعی روی آن مانور می دهند. این حدیث تصور می شود که در مذمت ایرانیان است. اما با بررسی دقیق تر متوجه می شوم که خیر اینطور نیست که افراد از روی غرض و مرض یا از روی جهل و نادانی به مباحث علوم حدیث و رجال و ادبیات عرب اینچنین تصوری کرده اند که دعا می کنیم حالت دوم باشد.
متنی که عموما در فضای وب روی آن تبلیغ می شود از کتاب «سفینة البحار» تألیف شیخ عباس قمی(ره) صاحب کتاب مفتایح الجنان است.
اصل متن مانور داده شده بدین ترتیب است:
«ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهترو بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»



اما نقد و بررسی حدیث مذکور:

این حدیث از کتاب «سفینة البحار» تألیف شیخ عباس قمی(ره) آورده شده است.
این حدیث در بحارالانوار علامه مجلسی(ره) جلد 64، ص 176 ـ کتاب الایمان والکفر، باب «اصناف الناس فی الایمان» حدیث 13 نقل شده و مرحوم علامه مجلسی آن را از کتاب «معانی الاخبار» شیخ صدوق(ره) ص 403 نقل کرده است.
در متن حدیث آمده «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُول...» در اینجا طراح شبهه اینقدر سواد دینی و حدیثی نداشته و در نهایت جهالت خیال کرده چون لقب امام حسین(ع) اباعبدالله است پس این حدیث نیز از امام حسین(ع) است. در حالی که لقب امام صادق(ع) نیز اباعبدالله است و در متون حدیثی هر وقت حدیثی از اباعبدالله نقل شود؛ منظور امام صادق(ع) است نه امام حسین(ع). اگر حدیثی از امام حسین(ع) نقل شود اسم حسین(ع) در روایت می آید. البته این نکته هیچ تأثیری ندارد. چون ائمه(ع) کلهم نور واحد هستند و همگی معصوم هستند و اگر حدیثی را امام صادق(ع) فرموده باشند گو اینکه امام حسین(ع) فرمودند و بالعکس. اما تنها خواستیم جهالت و ناآگاهی طراح شبهه را نشان دهیم.
اصل متن حدیث بدین ترتیب است:
«مع، معانی الأخبار بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ یُوسُفَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ ضُرَیْسِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ نَحْنُ قُرَیْشٌ وَ شِیعَتُنَا الْعَرَبُ وَ عَدُوُّنَا الْعَجَم»(بحارالأنوار ج64 ص176)
در ابتدای این حدیث لفظ «مع» آمده. این یعنی اینکه علامه مجلسی(ره) دارد حدیث را از کتاب «معانی الأخبار» شیخ صدوق(ره) نقل می کند. بعد از این لفظ نیز نام کتاب آمده.
ترجمه حدیث نیز بدین ترتیب است: «ما(یعنی اهل بیت(ع)) قریش هستیم؛ شیعیان ما عرب هستند و دشمنان ما عجم»

ادامه مطلب...

[ یکشنبه 92/10/15 ] [ 1:13 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

یکی از مسائلی که درباره وفات پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله گفته می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. سؤال این است که آیا این مساله در منابع تاریخی آمده است؟ و آیا این مطلب، مورد تایید است؟
درباره این موضوع و هم‌‌چنین در تاریخ شهادت نبی اکرم(ص) در میان نویسندگان و مورخان اختلاف است و بعضی از نویسندگان فقط به بیان این جمله که مریض شد و از دنیا رفت، اکتفا کرده‌‌اند.
در کتب تاریخی نقل شده است که یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند که پیامبر اکرم(ص) را به شهادت برسانند ولی هر مرتبه پیامبر(ص) توسط جبرییل از این توطئه آگاه می‌‌شد و یهودیان به مقصود خود نمی‌‌رسیدند و در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود، زینب دختر حارث را که از اشراف یهود بود و پدر خود حارث و برادر خود مرحب و شوهر خود سلامَ بن مِشکم را از دست داده بود تحریک کردند تا شاید به مقصود خود که نابودی رسول خدا(ص) و در نتیجه نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود نایل شوند ولی اگر چه این عمل نیز به شهادت آنی و فوری آن حضرت منجر نشد ولی باعث مسمومیت آن حضرت شد و در نهایت در درازمدت به شهادت آن حضرت انجامید.
مورخ بزرگ «محمد بن عمر واقدی» در «مغازی»، واقعه رحلت پیامبر را چنین نقل می‌‌کند:
چون رسول خدا(ص) خیبر را گشود و آرام گرفت، زینب، دختر حارث شروع به پرس و جو کرد که محمد کدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. زینب، گوسفندی را کشت، و سپس زهر کشنده تب‌‌آوری را که با مشورت یهود فراهم آورده بود به تمام گوشت و مخصوصاً شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد.
چون غروب شد و رسول خدا(ص) به منزل خود آمد متوجّه شد زینب از او پرسید، کاری داری؟ او گفت: ای اباالقاسم! هدیه‌‌ای برایت آورده‌‌ام ـ اگر چیزی را به پیامبر(ص) هدیه می‌‌کردند از آن می‌‌خوردند و اگر صدقه بود از آن نمی‌‌خوردند ـ پیامبر(ص) دستور فرمود تا هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند.
آن‌‌گاه فرمود: نزدیک بیایید و شام بخورید! یاران آن حضرت که حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن کردند. پیامبر(ص) از گوشت بازو خوردند و «بُشْر بن براء» هم لرزید.
همین که پیامبر(ص) و بشر لقمه‌‌های خود را خوردند، پیامبر(ص) به یاران خود فرمود: از خوردن این گوشت دست بردارید که این بازو به من خبر می‌‌دهد که مسموم است. و «بشر بن براء» گفت: ای رسول خدا، به خدا سوگند که من هم از همین یک لقمه فهمیدم، و علّت آن‌‌که آن را از دهان بیرون نینداختم برای این بود که خوراک شما را ناگوار نسازم، و چون شما لقمه خود را خوردید جان خودم را عزیزتر از جان شما ندیدم. وانگهی امیدوار بودم که این لقمه کشنده نباشد، بشر هنوز از جای خود برنخاسته بود که رنگش مانند عبای سیاه شد و یک سال بیمار بود و نمی‌‌توانست حرکت کند و بعد هم به همین علّت مُرد. همچنین گفته‌‌اند که «بشر بن براء» همان دم مُرد و پیامبر(ص) پس از سه سال دیگر زنده ماندند.
رسول خدا(ص) زینب را فرا خواندند و پرسیدند: شانه و بازوی گوسفند را مسموم کرده بودی؟ گفت: چه کسی به تو خبر داد؟ فرمود: خود گوشت.
گفت آری. پیامبر(ص) فرمود: چه چیزی تو را به این کار واداشت؟ گفت: پدر و عمو و همسرم را کشتی و بر قوم من رساندی آن‌‌چه رساندی. با خود گفتم اگر پیامبر باشد که خودِ گوشت به او خبر می‌‌دهد که چه کرده‌‌ام، و اگر پادشاه باشد از او خلاص می‌‌شویم.
در مورد سرنوشت زینب مطالب مختلفی نقل شده است. برخی از راویان گفته‌‌اند: رسول خدا(ص) دستور فرمود تا او را به سزای عملش رساندند و برخی از روایان گفته‌اند: پیامبر(ص) او را عفو فرمود. سه نفر هم دست بر طعام برده ولی چیزی از آن نخورده بودند. پیامبر(ص) به اصحاب خود دستور داد تا خون بگیرند و آنها میان سر خود را تیغ زدند و پیامبر(ص) هم زیر کتف چپ خود را خون گرفت و هم گفته‌‌اند که از پس گردن خود خون گرفت.
علاوه بر «واقدی»، «ابن هشام»، «طبری» و «ابن اثیر»این واقعه را نقل کرده‌‌اند ولی این سه مورّخ بیان کرده‌‌اند که رسول خدا(ص) لقمه را بیرون انداختند و از آن گوشت چیزی تناول نکردند ولی آن زهر خطرناک به آب دهان پیامبر(ص) مخلوط شد و همین باعث شهادت آن حضرت شد. (ظاهراً اسناد این سه مورخ از یک فرد و آن هم ابن اسحاق است).
«یعقوبی» مورّخ بزرگ دیگر جهان اسلام نیز این جریان را در تاریخ خود ذکر می‌‌کند ولی فقط به مسمومیت آن حضرت اشاره می‌‌کند ولی از شهادت آن حضرت سخن نمی‌‌گوید.
مورّخان و محدّثان شیعه نیز بیشتر به این سمت رفته‌‌اند که علت وفات رسول خدا(ص) همان گوشت مسمومی بوده است که زینب «دختر حارث» به آن حضرت خورانیده بود.
علامه مجلسی (ره) در کتاب «جلاء العیون» نقل می‌کند: «در احادیث معتبر وارد شده است، آن حضرت به شهادت از دنیا رفت. چنان‌‌چه «صفار» به سند معتبر از حضرت صادق (ع) روایت کرده است. مرحوم «ثقة‌‌الاسلام کلینی» نیز در کتاب با ارزش «اصول کافی» به اصل توطئه از قول امام باقر(ع) اشاره می‌‌کند.
در کتاب «فروغ ابدیت» نیز بعد از نقل این واقعه در پاورقی آمده است: «معروف این است که پیامبر در کسالت وفات خود می‌‌فرمود: این بیماری از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح برای من آورد. زیرا اگرچه پیامبر(ص) اولین لقمه را بیرون انداخت ولی آن زهر خطرناک با آب دهان پیامبر(ص) کمی مخلوط شد و روی دستگاه‌‌های بدن آن حضرت اثر خود را گذاشت.


[ یکشنبه 92/10/15 ] [ 1:5 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

یکی از شبهاتی که اسلام ستیزان و مخصوصا" تشییع ستیزان بیان می کنند حضور امامان شیعه یعنی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در لشکر کشی و جنگ با ایران است که با هم این شبهه را بررسی میکنیم .
از زمان پیش از ظهور اسلام ، در قبائل مختلف و به بهانه های مختلف جنگهای زیادی به وقوع می پیوست و خونهای فراوانی ریخته میشد . با آمدن اسلام و بیان اینکه جان انسانها عزیز است و مهمترین نعمت خدا به انسان سلامتی جسم میباشد این امور (جنگها) نکوهش شد و کم کم از میان برداشته شد . به جای آن واژه ای آمد به نام جهاد که از جهد و به معنی تلاش میباشد . تلاشی در راه خدا . تا زمانی که پیامبر در بین مردم بود هیچ گاه آغازگر هیچ جنگی نبود و هیچ خونی را بی دلیل و بی گناه نریخت مگر آنکه شخص یا اشخاص به قصد ضربه زدن اسلام و مسلمین آمده باشند .
اما امام حسن و حسین علیهماالسلام بنا بر نقل هایی که در بسیاری از بخشهای تاریخ شده در فتح ایران شرکت نداشتند . از جمله در ابن اثیر ، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و باقر شریف قرشی که در این کتابها به این نکته اشاره شده که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نکردند.
بیشترین مطالب پیرامون جنگهای صدر اسلام در کتاب تاریخ طبری آمده که البته به گفته بسیاری از تاریخ نویسان و حتی خود طبری ، به یکسری از مطالبی که در این کتاب اشاره شده باید شک کرد و بیشتر در مورد آن تحقیق کرد و به قول خود طبری : در مورد سندیت آن باید به خدا پناه برد . از جمله اشکالات تاریخ طبری این است که به قول معروف هر چه که بوده و نبوده را در کتابش آورده ، از هر کسی که باشد . حتی از کسانی که در تمام تاریخها به عنوان فردی ضعیف یعنی غیر قابل اعتماد یاد شده نیز نقل قول کرده ، از کسانی که نسبت به اهل بیت کینه های چندین ساله به دل داشتند و ...
از جمله این افراد سیف بن عمر هست . کسی که بسیاری از بخشهای جنگ ایران و عرب و موضوعات مطرح شده پیرامون امام علی و فرزندان ایشان ، از جانب وی مطرح شده.
یکی از تاریخ نویسان معروف و معتبر به نام جواد علی مینویسد : طبری در استفاده از مآخذ، اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است. او روایات سیف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبری هم نظر مساعدی نسبت به وی ندارد، نقل می‌کند .( زندقه به کسی میگویند که باطنا" کافر باشد و تظاهر به ایمان بکند)
اگر امام حسن و امام حسین در جنگهای ایران شرکت میکردن ، مطمئنا" این حادثه ی تاریخی کوچکی نبوده و به جز طبری در بسیاری دیگر از منابع تاریخی می آمد. طبق تاریخ ُامام علی (ع) بسیار مراقب جان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بوده و هدف امام این بوده که آنها در آینده امامت امت را عهده دار میشوند ، اما از فرستادن پسر دیگرش که محمد حنفیه بود ابایی نداشت و وقتی این سوال را از محمد حنفیه پرسیدند که چرا علی (ع) تو را به خط مقدم میفرستد اما حسن و حسین را نه ، پاسخ داد که آنها چشم های علی (ع) هستند و من دست راست او که او با دست راستش از چشمانش محافظت میکنند .(دانشنامه امام حسین ج2 ص 396-341 )
در ضمن درباره جنگ اعراب و ایران ، اغراق (و دروغ)های زیادی بیان شده که در هیچ جای تاریخ نیامده که البته پرداختن به این موضوع نیاز به زمان و بحث دیگری دارد.
تاریخ نگاران و نویسندگان سنی مذهب ، برای موجه و مقدس قرار دادن لشکرکشی ها و جنگهای خلفای پیشین ،نام امامان شیعه را آورده اند و همین موضوع سبب شده که اسلام ستیزان و تشییع ستیزان برای زیر سوال بردن اهل بیت ، دست به کار شوند.


[ یکشنبه 92/10/15 ] [ 1:4 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

هفتم صفر بنا بر نقلی، روز شهادت امام حسن مجتبی(ع)، پیشوای دوم شیعیان می باشد ولی از طرفی دیگر ولادت امام موسی کاظم(ع)، پیشوای هفتم شیعیان هم در این روز واقع شده است چنانچه در تقویم های موجود در کشورمان بدین نحو است لذا اختلاف شده است که هفتم صفر را به عزاداری امام حسن(ع) بپردازیم یا به شادی و جشن برای امام کاظم(ع) ؟ در جواب این سوال باید گفت :

اولا آنچه در تاریخ شهادت امام حسن(ع) معتبر و مشهور است، همان هفتم صفر می باشد و بین شیعیان جهان و علما و حوزه های علمیه شیعه هم همین معتبر است به جز کشورمان ایران البته به استثنای شهر قم که در این روز سراسر عزاست. حال سوال اساسی این است که چرا در ایران چنین اتفاقی افتاده که بر خلاف قول مشهور و برخلاف روش علما عمل می کند؟ یکی از عالمان بزرگ در جواب این سوال می فرمایند : "آنچه در تاریخ مسلم است، این است که چون ناصر الدین شاه، تولدش در روز ششم صفر بود، برای اینکه روز تولدش مصادف با شب شهادت امام حسن مجتبی(ع) نباشد تا بتوانند جشن بگیرند، این دست کاری را در تقویم کرده و تاریخ شهادت حضرت را به 28 صفر انتقال داده است" علاوه بر این مطلب، اینکه روز ولادت امام کاظم(ع) در هفتم صفر باشد، ضعیف بوده و علما ولادت آن حضرت را آخز ذی الحجه می دانند که همان معتبرتر است و در این میان نکته قابل تامل این است که طبق نظر برخی بزرگان و صاحب نظران مسایل تاریخ اسلام، در هیچ یک از تقویم های رسمی کشور تا پیش از وفات آیت الله بروجردی و مخالفت علما با حکومت پهلوی، سوم و هفتم صفر به عنوان روز ولادت امام محمد باقر و امام موسی کاظم (علیهما السلام) ثبت نشده است. لذا می توان گفت که ثبت روزهای سوم و هفتم ماه صفر به عنوان روز ولادت امام محمد باقر و امام موسی کاظم (علیهما السلام) ریشه سیاسی دارد. از زمان دولت صفوی که اولین دولت شیعی در ایران بوده است براساس قوانین دولتی، در طول دو ماه محرم و صفر کلیه اماکن و مراکزعمومی مانند مساجد، مدارس، بازارها، محله ها و حتی سردرخانه ها به رسم عزا، سیاه پوش شده و هیچ نوع مجلس شادی برگزار نمی شد. این آیین تا سال های 42-1341 و زمان وفات آیت الله بروجردی همچنان مرسوم و محفوظ بود پس از وفات آیت الله بروجردی، علمای شیعه برعلیه شاه به قیام و مخالفت برخاستند در مقابل این مخالفت حکومت پهلوی با هدف زیر سئوال بردن جایگاه علما و روحانیت در جامعه و کمرنگ کردن برپایی مراسم ومجالس عزاداری در ایام محرم و صفر با همکاری ساواک و برخی شخصت های خود فروخته در تقویم رسمی کشور دو روز از ماه صفر را به عنوان سالروز ولادت امام محمد باقر(ع) و امام موسی کاظم (ع) ثبت و مطرح کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز نسبت به اصلاح این اشتباه اقدامی صورت نگرفت و در تقویم رسمی کشور که توسط مرکز ژئوپولیتیک دانشگاه تهران تهیه و استخراج میشود به همان شیوه عمل شد.

دوما برفرض اینکه ولادت امام کاظم(ع) در این روز باشد، از طرفی روز شهادت امام حسن(ع) هم هست ولو حرفهای فوق را هم قبول نکنیم، بالاخره احتمال شهادت حضرت در این روز وجود دارد، احتمالی که باتوجه به اهتمام شیعیان جهان و علما به آن، قابل اعتنا می باشد. حال در عرف اگر در یک روز، یک نفر، هم صاحب فرزندی شود و هم فرزند دیگری با فجیع ترین وضع کشته شود، آن روز، روز عزای آن فرد است و یا اگر در خانواده ای فرزندی متولد شود و در همان روز فردی از آن خانواده از دنیا برود، به احترام فرد از دنیارفته و به احترام صاحب عزا، مشغول عزاداری و تعزیه می شوند و عرف برای ماهم ملاک است لذا اگر شهادت امام حسن(ع) در این روز باشد، به یقین خود امام کاظم(ع) هم راضی نخواهد بود که برای ایشان جشنی گرفته شود و به همین خاطر است که حرم حضرت امام موسی کاظم(ع) در هفتم صفر، سیاهپوش و عزادار امام حسن(ع) است بعلاوه ایرادی بر عزاداری برای ائمه(ع) حتی در ایام شادی وارد نیست، ولی شادی در روز ماتم اهل بیت(ع) هتک حرمت ساحت ائمه معصومین(ع) محسوب می‌شود لذا بین ولادت و شهادت، اعتنا و اهتمام به شهادت بهتر از ولادت است و به خاطر همین روش پسندیده، در کلیه دفاتر مراجع در قم از جمله دفتر آیت الله مکارم، دفتر آیت الله وحید خراسانی و دفتر آیت الله نوری همدانی، مجلس عزاداری برپا می شود و جلسات درس آیات عظام وحید خراسانی و نوری همدانی و کلیه حوزه های علمیه در این روز تعطیل است و علمای شیعه بیش از 5 قرن ملتزم به این موضوع بوده اند که در اتمام این مقاله نظرات برخی از بزرگان دینی خواهد امد.

سوما می توان هردو مناسبت را باهم جمع کرد یعنی هم مناقب و فضایل امام کاظم(ع) گفته شود و هم به عزای امام حسن(ع) پرداخته شود و با توجه به ماه محرم و صفر که ماه حزن و اندوه اهل بیت پیامبر(ص) است، حتما نیازی به جش گرفتن نیست و می توان به هر دو حضرت عرض ارادت کرد و چون یقینی در مساله نداریم و از هیچ‌یک از این دو مناسبت نمی‌توان گذشت، بهترین راه حل هم همین است و رضایت اهل بیت هم تامین می شود و چنانچه در زیر می آید، نظر آیت الله بهجت هم همین می باشد.
پس سعی کنیم در زدودن غلطهای تاریخی و عرفی و جایگزین کردن روش و سیره صحیح، کوشا باشیم و با نشر این مطالب، گامی در راه خدمت به اهل بیت برداریم و همیشه نباید آنچه در کشور و در صدا و سیمای ما می گذرد، ملاک باشد بلکه باید دنبال ملاک و مطلب حق بود هرچند که با تاسف فراوان، سالروز شهادت و ولادت اکثر امامان در کشور ما بسیار مظلوم است .
اما نظرات بزرگان و عالمان دینی :

ادامه مطلب...

[ سه شنبه 92/9/19 ] [ 12:3 صبح ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

هرشب یک سوال و پاسخ در مورد ماه محرم و اتفاقات مربوط به آن
سوال یازدهم :

این همه عزاداری برای چیست؟!

پاسخ این پرسش را از کلام حضرت آیت‌الله سبحانی(مد ظله العالی) می دهیم.
اهمیت نهضت امام حسین (ع) که به صورت یکی از شورانگیزترین حماسه‌های تاریخ بشریت درآمده، نه تنها از این نظر است که همه ساله نیرومندترین امواج احساسات میلیون‌ها انسان را برمی‌انگیزد و مراسمی پرشورتر از همة مراسم دیگر به وجود می‌آورد، بلکه اهمیت آن بیشتر بدین خاطر است که هیچ‌گونه محرّکی جز عواطف پاک دینی و انسانی ندارد. این تظاهرات پرشکوه که به خاطر بزرگ‌داشت این حادثة تاریخی انجام می‌گیرد و برخلاف دیگر تظاهرات، نیازمند هیچ‌گونه مقدمه‌چینی و فعالیت تبلیغاتی نیست، از این جهت در نوع خود بی‌نظیر است.
نکته‌ای که برای بسیاری از کسانی که از دور دستی بر آتش دارند هنوز به درستی روشن نشده و همچنان به صورت «معمّایی» در نظر آنها باقی مانده این است که، چرا این‌قدر به این حادثة تاریخی اهمیت داده می‌شود؟ چرا امروز که از حزب اموی و دار و دستة آنها اثری نیست و قهرمانان این حادثه می‌بایست فراموش شده باشند، این ماجرا رنگ ابدیّت به خود گرفته است؟ پاسخ این سؤال را باید در لابه‌لای انگیزه‌های اصلی این انقلاب جستجو کرد. تجزیه و تحلیل این مسئله برای کسانی که از تاریخ اسلام آگاهی دارند، پیچیده و دشوار نیست.
به بیان روشن‌تر، حادثة خونین کربلا نموداری از جنگ دو رقیب سیاسی بر سر به دست آوردن کرسی زمامداری یا بر سر املاک و سرزمین‌ها نبود. از طرفی، این حادثه معلول انفجار کینه‌های دو طایفة متخاصم بر سر امتیازات قبیله‌ای هم نیست، بلکه این حادثه صحنة روشنی از مبارزة دو مکتب فکری و عقیدتی است که آتش فروزان آن، در طول تاریخ پرماجرای بشریت، از دیرباز تاکنون هزگز خاموش نشده است. این مبارزه، ادامة مبارزة تمام پیامبران و مردان اصلاح‌طلب جهان، و به تعبیر دیگر دنبالة جنگ‌های خونین بدر و احزاب بود.
همه می‌دانیم هنگامی که پیامبر اسلام(ص) به عنوان رهبر انقلاب فکری و اجتماعی برای نجات بشریت از انواع بت‌پرستی و خرافات، و آزادی انسان‌ها از چنگال جهل و بیدادگری، قیام کرد و قشرهای ستمدیده و زجر کشیده را که مهم‌ترین عناصر انقلاب بودند به گرد خود جمع نمود، مخالفان این نهضت اصلاحی که در رأس آنها رباخواران مکّه بودند، صفوف خود را فشرده ساخته، برای خاموش کردن این ندا، تمام نیروهای خود را به کار انداختند، ابتکار این عملیات در دست حزب اموی و سرپرست آنها ابوسفیان بود. ولی سرانجام، در برابر عظمت و نفوذ خیره‌کنندة اسلام به زانو درآمده، به ناچار تسلیم شدند. بدیهی است از هم گسیختگی این حزب، به معنی ریشه‌کن شدن و نابودی کامل آنها نبود، بلکه نقطة عطفی در زندگی آنها محسوب می‌شد، یعنی فعالیت‌های ضدّ اسلامی صریح و آشکار خود را به فعالیت‌های پشت پرده و تدریجی تبدیل نمودند و در انتظار فرصت بودند.
پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، بنی‌امیه برای ایجاد یک جنبش ارتجاعی و سوق دادن مردم به دوران قبل از اسلام، می‌کوشیدند که در دستگاه رهبری اسلامی نفوذ پیدا کنند و هرقدر مسلمانان از زمان پیامبر فاصله می‌گرفتند، بنی‌امیه زمینه را مساعد‌تر می‌دیدند. برخی از «سنت‌های جاهلیت‌» که بنا بر علل گوناگون به دست غیر بنی‌امیه احیا شده بود، زمینه را برای یک «قیام جاهلی» آماده ساخته بود، از جمله اینکه:
1. مسئلة نژاد‌پرستی که اسلام روی آن خط قرمز کشیده بود، مجدداً به دست خلیفة دوم زنده شد و نژاد عرب بر موالی غیرعرب، آشکارا برتری یافت!
2. تبعیض‌های گوناگون که با روح اسلام ابداً سازگار نبود آشکار شد و بیت‌المال که در زمان پیامبر(ص) به طور مساوی در میان مسلمانان تقسیم می‌شد، به صورت دیگری درآمد. به عده‌ای امتیازات بی‌موردی داده شد و امتیازات طبقاتی مجدداً احیا گردید!
3. پست‌ها و مناصب که در زمان پیامبر(ص) بر اساس لیاقت و ارزش علمی و اخلاقی و معنوی به افراد داده می‌شد،‌ تحت تأثیر روابط خویشاوندی و فامیلی در میان اقوام و بستگان بعضی از خلفا تقسیم شد!
مقارن همین اوضاع و احوال، فرزند ابوسفیان ـ معاویه ـ پس از برادرش، به دستگاه حکومت اسلامی راه یافت و به زمامداری یکی از حساس‌ترین مناطق اسلامی ـ شام ـ رسید و از اینجا با همکاری باقیماندة احزاب جاهلیت، زمینه را برای قبضه کردن حکومت اسلام و احیای همه سنت‌های جاهلیت همواره ساخت. این موج به قدری شدید بود که پاک‌مردی مانند حضرت علی (ع)را در تمام دوران خلافت نیز به خود مشغول ساخت. چهرة این جنبش ضدّ اسلامی به قدری آشکار بود که رهبران آن نیز نمی‌توانستند آن را مکتوم دارند.
اگر ابوسفیان در آن جملة عجیب تاریخی خود، هنگام انتقال خلافت به بنی‌امیه و بنی‌مروان، با وقاحت تمام می‌گوید:‌ «هان ای بنی‌امیه، بکوشید و گوی زمامداری را از میدان بربایید و به یکدیگر پاس دهید؛ سوگند به آنچه من به آن سوگند یاد می‌کنم! بهشت و دوزخی در کار نیست». (یعنی قیام محمد یک جنبش سیاسی بوده است!) یا اگر معاویه هنگام تسلّط بر عراق در خطبة خود در کوفه می‌گوید:‌ «من برای این نیامده‌ام که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید، من آمده‌ام تا بر شما حکومت کنم، هر کس با من مخالفت ورزد، او را نابود خواهم کرد!» و اگر یزید، هنگام مشاهدة سرهای آزادمردانی که در کربلا شربت شهادت نوشیدند، می‌گوید: «ای کاش نیاکان من که در میدان بدر کشته شدند، بودند و منظره انتقام گرفتن مرا از بنی‌هاشم مشاهده می‌کردند!» ... همة اینها شواهد گویایی بر ماهیت خیزش ننگین اموی بود که هر قدر پیشتر می‌رفت، بی‌پرده‌تر و حادتر می‌شد.
در این شرایط که امویان، جامعة اسلامی را به صورت خزنده به سوی جاهلیت سوق می‌دادند و خلیفة وقت، آشکارا هر نوع نزول وحی را بر پیامبر(ص) انکار می‌کرد، ارزیابی نهضت امام حسین(ع) سهل و آسان می‌باشد. اگر آن حضرت، با شهادت خود و یارانش این شجرة خبیثه را از بیخ بر نمی‌کند، از اسلام ناب محمدی(ص) جز نام و آیین محرّف چیزی باقی نمی‌ماند، و لذا وقتی امام حسین(ع) از بیعت مردم شام با یزید آگاه شد، فرمود: «فعلی الإسلام السّلام إذا قد بلیت الأمت براع مثل یزید؛ پس از زمامداری یزید، باید فاتحة اسلام را خواند».
امام در این شرایط احساس کرد که باید سکوت را شکست و حالت بی‌تفاوتی را که بر جامعة آن روز حاکم بود در هم کوبید؛ چرا سکوت را نشکند؟ مگر می‌توانست در برابر این خطر بزرگ که اسلام عزیز را تهدید می‌کرد و در زمان یزید به اوج خود رسیده بود، سکوت کند و خاموش بنشیند؟ او در دامن انسان‌هایی پرورش‌ یافته بود که حفظ دین الهی نزد آنان از همه چیز عزیزتر بود، از این رو با یک فداکاری فوق‌العاده و از خودگذشتگی مطلق، سکوت مرگ‌باری را که بر جامعة اسلامی سایه افکنده بود، در هم شکست و چهرة شوم این نهضت جاهلی را از پشت پرده‌های تبلیغاتی بنی‌امیه آشکار ساخت و با خون پاک خود، سطور درخشانی بر پیشانی تاریخ اسلام نوشت که برای انقلاب‌های آینده حماسه‌‌ای جاوید و پرشور باشد.
آری حسین(ع) چنین کرد و رسالت بزرگ و تاریخی خود را در برابر اسلام انجام داد و مسیر تاریخ اسلام را اصلاح و روشن نمود، توطئه‌های ضدّ اسلامی حزب اموی را در هم کوبید و آخرین تلاش‌های ظالمانة آنها را خنثی ساخت. از این جهت، نهضت او، یک نهضت بی‌مثال گردید. راه و رسم امام حسین(ع) برای همگان، بهترین الگو است و برای صیانت آن هر سال باید مراسمی برپا کرد تا مکتب جهاد و شهادت در راه حق و مبارزه با ظلم و بیدادگری، زنده و پوینده بماند و اگر شیعیان در ایام شهادت آن حضرت جوش و خروش کوبنده‌ای از خود نشان می‌دهند،‌ می‌خواهند روح ظلم‌ستیزی و کفرستیزی را در کالبد مسلمانان بدمند.
تا اینجا با علل پیدایش نهضت حسینی آشنا شدیم، و اگر با نتایج و پیامدهای قیام عاشورا نیز آشنا شویم، به یقین اعتراف خواهیم کرد که هر چه در برپایی باشکوه مراسم عاشورای حسینی بکوشیم،‌ باز حقّ آن را ادا نکرده‌ایم.


[ پنج شنبه 92/8/16 ] [ 2:27 صبح ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]

هرشب یک سوال و پاسخ در مورد ماه محرم و اتفاقات مربوط به آن
سوال دهم :

آیا عروسی حضرت قاسم(ع) در کربلا صحت دارد؟

حضرت قاسم بن الحسن (ع) از شهدای والا مقام عاشوراست . با آنکه در بهاران زندگی بود و در حدود سیزده سال از عمر شریفش گذشته بود، همتی بس بزرگ داشت. در عظمت روحی آن قهرمان نوجوان ، همین بس که در تعریف مرگ در راه حق و شهادت فرمود:« شهادت، شیرین تر از عسل است .» و در میدان اقدام و عمل نیز چون پروانه ای پاکباخته به دور شمع وجود امام حسین (ع) می چرخید و می گفت : تا زمانی که من زنده ام و شمشیر در دست دارم، عمویم هرگز کشته نخواهد شد.
با این حال، داستانی درباره ی قاسم (ع) مبنی بر عقد کنان ایشان با دختر امام حسین (ع) ساخته شده است که با هیچ توجیهی معقول به نظر نمی رسد و بیشتر به افسانه شبیه است تا به واقعیت.
برای اولین بار تنها در تصور ملا حسین کاشفی (متوفای 910 ق) است که این عروسی و عقدکنان برگزار می شود. پس از وی نیز فخر الدین طریحی (متوفای 1085 ق) این قصه را از فارسی به عربی ترجمه می کند و از اینجا به بعد است که این قصه در میان عربها نیز شهرت می یابد و کشورها و شهرهای شیعه نشین را یکی پس از دیگری در می نوردد و بر سر زبانها می افتد.اما امروزه دیگر برای همگان روشن است که این داستان بی اساس و ساختگی است؛ پس ما نیز نیازی به بحث و بررسی نمی بینیم و تنها به نقل دیدگاه چند دانشمند شیعی در این باره بسنده می کنیم :
1- حاج میرزا حسین نوری طبرسی( 1320- 1245ق) معروف به « محدث نوری » و « خاتمة المحدثین » می نویسد : از آن رقم اخبار موهونی که علما از آن روی گردانده اند ، یکی هم قصه ی عروسی قاسم است که قبل از روضه ی کاشفی در هیچ کتابی دیده نشده. از عصر شیخ مفید تا آن عصر که بحمدالله مؤلفات اخبار ایشان (کتابهایی که توسط علمای شیعه در اخبار و احادیث نوشته شده) در هر طبقه، فعلا موجود است و ابداً اسمی از آن (قصه ی عروسی قاسم) در آن کتابها برده نشده است.
چگونه می شود قضیه ای به این عظمت و آشکارا ، محقق باشد و به نظر تمام این جماعت علما نرسیده باشد حتی مثل ابن شهرآشوب که تصریح کرده اند که هزار جلد کتاب مناقب نزد او بود؟!
2- متفکر شهید استاد مرتضی مطهری می گوید : در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خود را خواند و باعجله هم خواند؛ حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند که امام بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند، و تا امام این دو رکعت نماز را خواند این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد، از پا درآمدند. مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی دادند؛ ولی گفته اند: در همان وقت امام فرمود: حجله ی عروسی را بیندازید! من می خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا، لااقل شبیه آن هم که شده، ببینم؛ من آرزو دارم. آرزو را که نمی شود به گور برد!
در صورتی که این در هیچ یک از کتابهای تاریخی معتبر نیست و اصل قضیه صد درصد دروغ است .
3- ذبیح الله محلاتی عسکری ، نویسنده ی تاریخ سامرا و ریاحین الشریعه ، می نویسد : چندان که کتابهای معتبر و روایتهای قابل اعتماد را سیر کردم، اثر و اطلاعی از این عروسی به دست نیاوردم و این مطلب در آثار مثبته و کتب معتبره وجود ندارد و شکی نیست که فاطمه بنت الحسین، زوجه ی حسن مثنی بود و شوهرش در کربلا حاضر بود. چگونه ممکن است این نقل اصلی داشته باشد، حال آنکه در کربلا دختر دیگری، به نام فاطمه، از امام حسین علیه السلام نبوده است.
4- عبدالرزاق موسوی مقرم می نویسد: هر چه در عروسی قاسم می گویند، نادرست است؛ چرا که قاسم به سن بلوغ نرسیده بود و هرگز نص صحیحی نیز در این باره از مورخان وارد نشده است. اما شیخ فخر الدین طریحی با آن عظمت و جلالت در علم، امکان ندارد که چنین داستانی را نوشته باشد و بر کسی روا نیست که در حق او این خرافه را تصور کند. در کتاب او، منتخب، دست برده اند و این افسانه را داخل آن کرده اند؛ طریحی آن کس را هیچ وقت نخواهد بخشید.
پژوهشگران زیادی عروسی قاسم را رد کرده اند ، که ما به دلیل اطناب سخن نام آنها را ذکر نمی کنیم .


[ سه شنبه 92/8/14 ] [ 9:12 عصر ] [ محمدرضا صرافی نژاد ] [ نظر ]
   1   2   3   4      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک دوستان
امکانات وب

حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا
style="display:none; text-align:center">??? ???-?????-?? ?????-?? ????