سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)

عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
   1   2      >


با تبریک میلاد عقیله العرب، حضرت زینب کبری(س) یرای ورود به صفحه ویژه نامه و مطالعه مطالب مربوط به حضرت، به آدرس زیر مراجه فرمایید :


http://atashh.parsiblog.com/Archive/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%B2%D9%8A%D9%86%D8%A8+%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%8A%28%D8%B3%29/


[ سه شنبه 8/1/91 ] [ 7:11 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


عید سعید نوروز بر همه شما مبارکباد


با مطالب جدید در سال جدید منتظرمان باشید


ضمنا از آرشیو مطالب هم دیدن فرمایید


[ شنبه 27/12/90 ] [ 1:46 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


چکیده :
  خیلی چیزها باید جمع شوند تا مجلسی که ما برای عزاداری سید و سالاز شهیدان برگزار کردیم، مناسب حال و در شأن این بزرگان باشد. از نیت و هدف خالص گرفته تا مکان و زمان مناسب. از سخنران و منبری عالم گرفته تا مداح و روضه?خوان اهل دل. از شعر زیبا و پرمحتوا گرفته تا شور سینه?زنی و عزاداری.
که جمع کردن همه?ی این?ها هنر می?خواهد و برگزاری چنین مجلسی قطعاً هنرمندی. که پرداختن به فرصتی بیش? از صفحات یک مقاله می?طلبد.
اما هر مجلس عزایی سه ظلعی دارد که به?هم پیوسته و در هم بافته?اند؛ مداح و مداحی و مستمع. و اگر بخواهیم این مجلس که مطمئناً از اصیل?ترین هنر?های اسلامی?ست، تاثیر خود را بگذارد باید به شرایط هر کدام از این اضلاع توجه کنیم.
این مقاله می?کوشد که در حد خود به اصلی?ترین ویژگی?های این سه ظلع بپردازد و آن?ها را تبیین کند.
کلید واژه :
مداح ، مداحی ، عزاداری ، هنر ، هنر اسلامی ، هنر مداحی ، هنر عزاداری ، عاشورا ، محرم ، امام حسین(ع) ، سید?الشهداء ، روضه ، دیدگاه مقام معظم رهبری آیت?الله خامنه ای به مداحی ، ویژگی?های یک مداح خوب ،? ویژگی?های یک مجلس عزاداری خوب


مقدمه :


a : هنر راهی?ست برای رسیدنِ مخاطب به درکی از مفهوم مدِ نظر ما. راهی برای درک هر چه به?تر او و برداشتی هر چه زیباتر او از غایت مد نظر هنرمند.
b : و مداح هنرمند است و غایتِ هنرش حضور. حضور در محضر اهل?بیت، علیهم?السلام.
c : اهل مداحی هم سهیم است که هنر مداحی، هنری?ست دو جانبه. هم صدای خوش می?خواهد و هم گوش شنوا. هم دل می?خواهد و هم اهل دل. هم روضه می?خواهد و هم گریه. یک کلام هم هنرمند می?خواهد و هم هنردوست.
a2+b2=c2 : هنر و هنرمند و مخاطب?ش برای خود باید?هایی دارند و لابد نباید?هایی. این سه ضلع باید دست به دست هم بدهند و دل در گرو اهلش، که اثری هنری - دینی خلق شود.
و این آخری ، اول حرف ماست.
بعضی?ها می?گویند هنر دو نوع است؛ دینی و غیر دینی. عده?ای هم می?گویند؛ نه، فقط هنری که در چهارچوب دین می?گنجد، هنر است و هر به اصطلاح هنری که در چهار چوب دین نگنجد، از ریشه و اساس هنر نیست و فقط یک نام?گذاری اشتباه است.
مداحی شاید بارزترین و شایع?ترین نمودِ هنر دینی باشد. می?گوییم هنر دینی و فارغ از آنییم که حرف دسته?ی اول درست است یا اعتقاد دسته?ی دوم.
و هنر دینی غیر از تمام قواعد و اصولِ مخصوص هنرها، بایسته?های مخصوص خود را در حیطه?ی دین و ظوابطش دارد. گوشه کنار احادیث?مان و لابه?لای حرف?های بزرگان و ریش سفید?های?مان پر است از این قواعدِ ریز و درشت. بیایید و بنشینیم پای حرف?های?شان.



ضلع اول : هنر


* شرط اول ، شعر خوب :


مایه?ی اصلی مداحی شعر آن است. همین است که رهبرمان در جایی می?گویند: « شرط اولش این است که شعر خوب باشد. در مورد شعر سخت?گیری کنید.»1 توی شعر خیلی چیزها را می?توان گنجاند. اما بایدی?هایش، زندگی اهل بیت و حرف?های?شان و رویدادهای زندگی?شان است و از همه مهم?تر مرام?شان است که باید در شعر گنجانده شود. جای?گاه شعری که در عظمت اهل بیت باشد، محفوظ، ولی چیزی که خودشان از ما خواسته?اند شعری است که ظلم ستیزی و مظلومیت و غربت اهل بیت را در بگیرد. زندگی اهل بیت پر است از ظلم ستیزی و رهبری بر ضد ظلم و رهنمود بر این که با دوستان چگونه باشید و با دشمنان چه?طور. توی جامعه?ی امروزی باید دنبال هم?چنین شعری بود حتی اگر متاسفانه خریدار کم داشته باشد.



* آهنگ? خاص ، شیوه?ی خاص :


« هر آهنگ و آوازی به درد شما نمی?خورد. آهنگ و آواز خاصی به درد شما می?خورد آن هم به شیوه?ی بیان خاص مداحی. اگر این کار مهم نبود من در بیان این جزییات معطل نمی?شدم.»2
شاید خیلی قدمت نداشته باشد. حتی سن من و تو هم قد می?دهد. قدیم?ترها آهنگ?ها و سبک?ها محدود بود. اما این روزها هر مدلش را که بخواهی موجود داریم. نمومه?هایش را شاید زیاد دیده باشی و شاید زیاد شنیده باشی. هم راه با هزار جور نقد و نظر و توجیه و استدلال. اما حقیقت همین است که رهبر مان می?گوید. هر آهنگ و آوازی به درد نمی?خورد.
حرف این نیست که سبک جدید نشود و آهنگ به روز. نه! که اصلاً اگر هنری، هنرِ انطباق خودش را با زمانه?اش نداشته باشد محکوم به فناست. حرف این است که هر کاری اصولی دارد و هر هنری حدود و اضافه کن به این?ها شأن مداحی را که نباید با هر از راه رسیده?ای بیالاید.



* دیگر روضه?ی دروغ نخوانید !


باید یکی از این دو را انتخاب کرد؛ یا این?که با حتی یک کلمه دروغ، مجلسی را سرتا پا اشک و فریاد کرد یا این?که مقتل را راست و مستند خواند و حتی به قیمت این?که یک قطره اشک هم از چشم کسی سرازیر نشود. و هر دو راهی?ای، یک امتحان است.
از مردی می?گویند که در خواب حضرت اباعبدالله علیه ‌السلام را دید. مرد دیده بود که نسبت به حضرت بی‌ادبی و درشتی کرده. سراسیمه شد و صبح نشده رفت پیش یکی از بزرگان شهر و سیر تا پیاز جریان را گفت. جوابش چند کلمه بیش?تر نبود. شما روضه‌خوان هستید ؟ مرد گفت : بله ، دیگر روضه?ی دروغ نخوانید.
روضه?ای که با تاریخ و مقاتل معتبر و مشهور، هم?راه نباشد، هم?نشین وقایع مجعول و بی‌پایه می?شود. خیلی وقت?ها به بهانه?ی «زبان حال» گفتن، چیزهایی گفته می?شود که وسیله?ی وهن و کسر شأن حضرات ائمه، ‌علیهم‌السلام، می?شود.
« ما که دل?مان برای این بزرگ?وارها می?تپد، مبادا وسیله?ی بشویم برای انتقال معارف غلط. نگاه کنید به کتاب?های روایات. ببینید ائمه، علیهم?اسلام، چه?قدر مذمت کرده?اند از کسانی که به نام دوستی آن?ها، مطالب غلط را از قول آن?ها نقل می?کنند. روایات زیادی دارد. تن آدم می?لرزد.»3?
کلام آنان و نحوه?ی برخورد و سلوک?شان در هنگام مصیبت، اضطرار، غم، خشم، شادی و هر حال دیگری بسیار بسیار ظریف‌تر و دقیق‌تر از آن است که ما و امثال ما بتوانیم در چهارچوب زبان حال به جای آن بزرگواران حرفی بزنیم. چون در هر صورت زبان حال نیز اثر خود را در ذهن شنونده می‌گذارد و حتی اگر بداند این?ها واقعیات و مسل‍ّمات تاریخی نیست و ساخته?ی ذهن ماست.
و همین است که ابعاد حماسیِ شخصیتیِ مانند حضرت زینب، سلام‌الله علیها، کم‌کم از روضه‌ها و مراثی حذف می‌شود؛ زیرا زبان حال، هرگز نمی?فهمد و درک نمی?کند که چه?گونه می‌توان در عین زن بودن و سر تا پا عاطفه بودن، چه?طور می‌توان در عین مصیبت کشیدن و در زنجیر دشمن اسیر شدن، باز این همه بزرگ و حماسی و عزیزالنفس بود.



ضلع دوم : هنرمند


* به?ترین نماینده


رطب خورده?ای که منع رطب می?کند، شده است حکایت بعضی از ما. از اخلاق و منش و اسم و رسم ائمه، علیهم‌السلام، می?گوییم ولی تلاش نمی?کنیم برای شبیه شدن. تاثیرات منفی یک رفتار اشتباه در یک مداح به مراتب بیش?تر از دیگران است چرا که مردم، مداح را نماینده و تابلو دست?گاه سید?الشهدا می?دانند. توقع مردم از این قشر توقع دیگری است. یک برخورد نامناسب ممکن است پای جوانی را لااقل تا مدت?ها از مجالس وعظ و روضه?مان کوتاه کند، که این به خودی خود چیز کوچکی نیست و یک برخورد مناسب جوانی را پای ثابت این مجالس کند که این هم به خودی خود کار بزرگی?ست. یادمان باشد عزیزترین نوکران در آستان حضرت اباعبدالله، علیه‌‌السلام، متواضع‌ترین، مهربان‌ترین، باتقواترین و بااخلاص‌ترین نوکران هستند نه خوش‌صداترین و پرجوش و خروش‌ترین و معروف‌ترین.



* توجه به مسایل روز


قرار بود عملیات بزرگی انجام شود. کارها جور نمی?شد. فردا، فردا، فردا. شب عملیات همیشه فردا بود و هیچ وقت نمی?رسید. برای خیلی?ها دل و دماغی نمانده بود. بعضی?ها می?خواستند جبهه را ترک کنند. همه چیز داشت به هم می?ریخت تا یکی از مداحان شعری خواند. از بلندگوها پخش شد. و دوباره عزم نبرد و شور شهادت بر همه?ی جبهه?ها حاکم شد.
یک مداح با هنرش کاری کرد که خیلی?ها نمی?توانستند انجام دهند. « شعرایی که شما اسم?های?شان را شنیده?اید؛ مثل فرزدق، کمیت و دیگران، این?ها سلمان زمان خودشان نبوده?اند. نه معرفت?شان به قدر معرفت زراره و محمد بن مسلم و امثال این?ها بود، نه فعالیت?شان در محیط اهل بیت زیاد بود. اما شما می?بینید امام از این?ها تجلیلی می?کند که از خیلی? از اصحاب بزرگ?وار خودشان نمی?کند. چرا؟ به خاطر تبیین. چون این?ها در یک جا حرفی زدند و نکته?ای را روشن کردند که مثل خورشیدی بر ذهن?ها و دل?ها تابیده و حقیقتی را برای کردن روشن کرده است.»4
ترویج و اشاعه دین فردگرایانه هم یکی از آفات بعضی از محافل دینی ماست. بی‌توجهی نسبت به مسایلی مانند فقر، فساد، فقدان عدالت اجتماعی، تبعیض و در بعضی مجالس مذهبی، آفتی است که در صورت بی‌توجهی، نوع دین‌ورزی جوانان را کاملاً دچار تحریف خواهد کرد و جوانان هیأتی را به سوی صوفی‌گری و عزلت‌گزینی کشیده خواهند شد. در زمان جنگ مملکت ما نیاز به رزمنده پرشور و عاشق داشت. هیأت?های آن روز نیاز آن روز را به درستی درک کردند و از همین مساجد و هیأت?ها و روضه‌ها بود که بسیجیان عازم جبهه می‌شدند. امروز هم ما جبهه?های خودمان را داریم و به رزمنده?های امروزی نیاز داریم.



* ارتباط با عالمان دینی


مهم ارتباط با علماء است. ارتباط با متخصصان دین، کسی که راه را از چاه بشناسد. هر چه ارتباط بیش?تر، خطر سقوط کم?تر. فرقی ندارد مداح باشی یا مستمع. بی‌سواد باشی و یا روشن?فکر. همه در معرض سقوط?اند و فرقی بین?شان نیست. اگر چه مداح که باشی چون تاثیرت بیش?تر است خطرت هم بیش?تر است.
عالم و روشن?گر که نباشد پای انواع و اقسام بدعت?ها و تحریف?ها در مجالس? دینی?مان باز می?شود. امام حسین منهای تقوا، امام حسین منهای انجام وظایف اجتماعی و در یک کلام امام حسین منهای دین، نتیجه?ی همین جدایی?ست.
گاهی هم این که علاقه?ی ما جوانان به مداحان است که باعث شده تا مداحان خود را در جایگاه وعظ و افتاء و دست?گیری از خلق ببینند. بعضی از مداحان امروز، هم منبری‌اند هم خطیب، هم استاد اخلاق و سیر و سلوک، هم مرجع تقلید، هم کارشناس و تحلیل‌گر مسایل سیاسی و اقتصادی و علمی و نظامی و هم سر آخر، روضه‌خوان! و البته اگر صلاحیتش را داشتند چه خوب می?شد اما چه کنیم که هر کسی را بهر کاری ساختند.



ضلع سوم : هنر دوست


من و تو ضلع سوم این معادله?ایم. شاید بگویی به من و تو چه؟ من کجای کارم تو کجای معادله?ای. اما این را بدان که تاثیر ضلع ما اگر بیش?تر از دو ظلع اول نباشد مطمئن باش کم?تر نیست. زمان انقلاب، تظاهرات و شعارها و مرگ بر آمریکا گفتن?ها موثر بود بر شاعری که شعر می?گفت، بر خطیبی که خطبه ?ایراد می?کرد و بر مداحی که روضه می?خواند. این مردم بودند که ذائقه?ها را می?ساختند و مسیرها را تعیین می?کردند. و مردم یعنی من و تو.
من باید هر چیزی را که می?گویند و می?خوانند با مبانی دین و با گفته?های اهالی دین بسنجم و خوب و بدش را از هم جدا کنم. درهم شاید ارزان?تر باشد اما چند تا پوسیده? هم لابد می?رود توی ظرفت.
تو باید هر جایی نروی و هم?راه هر گروه و کار و شعری نشوی. انتخاب مجلسی خوب و مناسب، شاید کمی سخت باشد اما خوبی?اش این است که شریک هر بدعت و اشتباهی نمی?شوی.
ما باید به احسن لطایف امر به معروف کنیم و نهی از منکر، حتی اگر سخت باشد اما.



پی نوشت ها :


1- در وادی محبت، مجموعه بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت میلاد حضرت زهرا(س) درباره?ی مداحی، از سال 68 تا سال 81، شرکت چاپ و نشر بین?الملل، ص 120
2- همان، ص 127
3- همان، ص 44
4- همان، ص
73


[ پنج شنبه 22/10/90 ] [ 6:57 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]

حضرت رقیه سوریه


جناب حجه الاسلام و المسلمین آقاى حاج شیخ محمد مهدى تاج لنگرودى (واعظ) صاحب تألیفات کثیره، در کتاب توسلات یا راه امیدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنین مى نویسد:یکى از دوستانم که خود اهل منبر بوده و در فن خطابه و گویندگى از مشاهیر است و مکرر براى زیارت قبر حضرت رقیه بنت الحسین8به شام رفته است،روى منبر نقل مى کرد:در حرم حضرت رقیه3زن فرانسوى را دیدند که دو قالیچه گران قیمت به عنوان هدیه به آستانه مقدسه آورده است. مردم که مى دانستند او فرانسوى و مسیحى است از دیدن این عمل در تعجب شدند و با خود گفتند که چه چیز باعث شده که یک زن نامسلمان به این جا آمده و هدیه قیمتى آورده است؟ چنین موقعى است که حس کنجکاوى در افراد تحریک مى شود. روى همین اصل از او علت این امر را پرسیدند و او در جواب گفت همان گونه که مى دانید من مسلمان نیستم، ولى وقتى که از فرانسه به عنوان ماموریت به این جا آمده بودم در منزلى که مجاور این آستانه بود مسکن کردم. اول شبى که مى خواستم استراحت کنم صداى گریه شنیدم. چون آن صداها ادامه داشت و قطع نمى شد. پرسیدم این گریه و صدا از کجاست؟ در جواب گفتند: این گریه ها از جوار قبر یک دخترى است که در این نزدیکى مدفون است. من خیال مى کردم که آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است که پدر و مادر و سایر بازماندگان وى نوحه سرایى مى کنند. ولى به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است که از مرگ و دفن او مى گذرد. برشگفتى من افزوده شد و با خود گفتم که چرا مردم بعد از صدها سال این گونه ارادت به خرج مى دهند؟ بعد معلوم شد این دختر با دختران عادى فرق دارد: او دختر امام حسین (ع) است که پدرش را مخالفین و دشمنان کشته اند و فرزندانش را به این جا که پایتخت یزید(لعنه الله علیه) بوده به اسیرى آورده اند و این دختر در همین جا از فراق پدر جان سپرده و مدفون گشته است. بعد از این ماجرا روزى به این جا آمدم. دیدم مردم از هر سو عاشقانه مى آیند و نذر مى کنند و هدیه مى آورند. متوسل مى شوند. محبت او چنان در دلم جا باز کرد که علاقه زیادى به وى پیدا کردم. پس از مدتى به عنوان زایمان مرا به بیمارستان و زایشگاه بردند. پس از معاینه به من گفتند کودک شما غیر طبیعى به دنیا مى آید و ما ناچار از عمل جراحى هستیم . همین که نام عمل جراحى را شنیدم دانستم که در دهان مرگ قرار گرفته ام. خدایا چه کنم، خدایا ناراحتم، گرفتارم چه کنم، چاره چیست؟ و اندیشیدم که ، چاره اى بجز توسل ندارم، و باید متوسل شوم ... به ناچار دستم را به سوى این دختر دراز کرده و گفتم: خدایا به حق این دخترى که در اسارت کتک و تازیانه خورده است و به حق پدرش که امام بر حق و نماینده رسولت بوده است و او را از طریق ظلم کشته اند قسم مى دهم مرا از این ورطه هلاکت نجات بده. آنگاه خود این دختر را مخاطب قرار داده و گفتم : اگر من از این ورطه هلاکت نجات یابم 2 قالیچه قیمتى به آستانه ات هدیه مى کنم. خدا شاهد است پس از نذر کردن و متوسل شدن، طولى نکشید برخلاف انتظار اطبا و متصدیان زایمان، ناگهان فرزندم به طور طبیعى متولد شد و از هلاکت نجات یافتم. اینک نیز به عهد و نذرم وفا کرده و قالیچه ها را تقدیم مى کنم.


[ پنج شنبه 8/10/90 ] [ 3:34 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


بررسی شهید مطهری درباره واژه غلطی که ایرانی ها به کار می برند:
به طور قطع و یقین در این حادثه بسیار بزرگ تاریخی تدریجا تحریفاتی در طول زمان پیدا شده است . و بدون شک در اینجا وظیفه ای هست که باید با این تحریفات مبارزه کرد .
مطلبی که مخصوص ما ایرانی هاست این است که به امام چهارم علیه السلام می گوییم امام زین العابدین بیمار ! غیر از زبان فارسی در هیچ زبان دیگری کلمه بیمار را دنبال اسم امام زین العابدین نمی بینیم . در زبان عربی چنین کلمه ای نیست . ایشان القاب زیادی دارند ، السجاد یکی از القابشان است ، ذوالثفنات یکی القابشان است . آیا شما کتابی در دنیا پیدا می کنید که لقبی به زبان عربی به امام داده باشند که مفهوم بیماری را برساند ؟!
امام زین العابدین تنها در ایام حادثه عاشورا بیمار بودند ( شاید تقدیر الهی بود برای اینکه باید این امام زنده می ماند و نسل امام حسین از این طریق - ادامه پیدا می کرد- و همان بیماری سبب نجات ایشان شد . چند بار تصمیم گرفتند امام را بکشند اما چون بیماری ایشان شدید بود ، گفتند چرا او را بکشیم ؟ او دارد می میرد . در دنیا چه کسی هست که در عمرش بیمار نشده باشد ؟ در غیر از این چند روز ببینید آیا یک جا نوشته اند که امام زین العابدین بیمار بود ؟! ولی ما امام زین العابدین را به صورت یک بیمار مریض زرد رنگ تب داری که همیشه عصا به دستش است و کمر خم کرده و راه می رود و آه می کشد ، ترسیم کرده ایم !!!
فلسفه وجود امام این است که یک انسان ما فوق انسان ها باشد ، همانطور که پیغمبران ، "بشر مثلکم یوحی الی" بودند ، تا مردم از این مثل های اعلی پیروی و تبعیت کنند . اما وقتی که چهره این شخصیت ها این قدر مشوه شد ، خراب شد ، سیمایشان تغییر کرد ، دیگر قابل پیروی و لایق پیروی نیستند . یعنی پیروی از این شخصیت های خیالی به جای این که به نفع باشد ، نتیجه معکوس می بخشد
همین دورغ! همین تحریف سبب شده است که بسیاری از اشخاص آه بکشند ، ناله بکنند ، خودشان را به موش مردگی بزنند تا مردم آن ها را احترام کنند و بگویند آقا را ببینید درست مانند امام زین العابدین بیمار است ، این تحریف است . امام زین العابدین ( علیه السلام ) با امام حسین ( علیه السلام ) و با امام باقر ( علیه السلام ) از نظر مزاج و بنیه هیچ فرقی نداشته است . امام بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بود . مانند همه سالم بود ،با امام صادق ( علیه السلام )فرقی نداشته ،چرا بگوئیم امام زین العابدین بیمار است ؟!
امامت به معنی نمونه بودن و سرمشق بودن است . فلسفه وجود امام این است که یک انسان ما فوق انسان ها باشد ، همانطور که پیغمبران ، "بشر مثلکم یوحی الی" بودند ، تا مردم از این مثل های اعلی پیروی و تبعیت کنند . اما وقتی که چهره این شخصیت ها این قدر مشوه شد ، خراب شد ، سیمایشان تغییر کرد ، دیگر قابل پیروی و لایق پیروی نیستند . یعنی پیروی از این شخصیت های خیالی به جای این که به نفع باشد ، نتیجه معکوس می بخشد . پس اجمالا دانستیم که خطر تحریف چقدر زیاد است . واقعا تحریف ضربت غیر مستقیم است ، از پشت خنجر زدن است .
نسل یهودیان در جهان قهرمان تحریف اند . هیچکس به اندازه این ها در تاریخ جهان تحریف نکرده است ، و به همین دلیل هیچکس به اندازه این ها به بشریت ضربه نزده است ، حقایق را قلب و بدعتها ایجاد نکرده است .
حماسه حسینی،شهید مطهری،صدرا،77-93


 


[ چهارشنبه 30/9/90 ] [ 2:16 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


نگاهی به زندگی و مدارج علمی


آن ماری شیمل در 18 فروردین سال 1301 شمسی در شهر ارفورت آلمان دیده به جهان گشود . در مدرسه، آموختن زبان فرانسه و لاتین را آغاز کرد و در پانزده سالگی تصمیم گرفت زبان عربی را فرابگیرد; در ضمن آموختن زبان قرآن، با فرهنگ اسلامی و برخی متون مسلمانان آشنا گردید. در شانزده سالگی موفق به اخذ دیپلم شد. در دوران دانشجویی همزمان با فراگیری دروس دانشگاهی در کلاس‏های «تاریخ هنر اسلامی‏» که ارنست کوهن تدریس می‏نمود، شرکت می‏کرد; همچنین تحصیل زبان عربی را پیش والتر بیورکمن پی گرفت. دوران تحصیل این دانشجوی باهوش به سرعت‏سپری گشت.


استاد وی وقتی مشاهده کرد شیمل مشتاق آشنایی با فرهنگ اسلامی است، به وی توصیه نمود به جای پیگیری علوم طبیعی، مطالعات خویش را بر متون اسلامی متمرکز سازد. سپس تاکید کرد بهترین کار برای رسیدن به چنین مقصدی، شروع به تدوین پایان نامه دکتراست. شیمل در نوزده سالگی در رشته مطالعات اسلامی موفق به اخذ درجه دکترا، از دانشگاه برلین آلمان گردید و پنج‏سال بعد استادیار دانشگاه ماربورگ گشت و تلاش‏های دانشگاهی خود را با تدریس در مباحث اسلامی آغاز کرد.


این بانوی آلمانی موفق گردید مدت 60 سال در دانشگاه‏های چندین کشور به تدریس اسلام‏شناسی و فرهنگ مسلمانان بپردازد. تعداد آثارش به حدود صد و ده جلد بالغ می‏گردد اما مقاله‏ها، ترجمه‏ها و مقدمه‏هایی که وی بر کتاب‏های دیگران نوشته به قدری زیاد است که تاکنون کسی نتوانسته فهرست کاملی از آنها تهیه کند. شیمل از معدود مشاهیر جهان است که به پاس فعالیت‏های علمی، 20 مدال و نشان افتخار از مراکز علمی و پژوهشی کشورهای جهان دریافت نموده است. وی در اسفندماه سال 1381 دارفانی را وداع گفت و در آلمان به خاک سپرده شد.



مدتی بعد با من تماس گرفت و خاطر نشان ساخت: بسیار صمیمانه از این هدیه جالب متشکرم، زیرا هر روز به جای دعاهای انجیل آن را می‏خوانم!

«دعا» ; مناجاتی صمیمی با خداوند


خانم آن ماری شیمل در یکی از آثار خود، پس از مطرح کردن بحث‏هایی درباره اهمیت نماز در اسلام و تاثیر آن بر رشد افراد، می‏نویسد: در پایان نماز، پس از سلام و صلوات بر پیامبران، فرشتگان و انسان‏های مؤمن، آدمی می‏تواند دعاهای مورد نظر خویش را بر زبان آورد . درخواست‏هایی شخصی یا مناجات که صحبتی صمیمی و از روی انس و الفت‏با خداست . البته این دعاها را همواره می‏توان بر زبان آورد اما پس از نماز اثر بیشتری دارد چرا که انسان هنوز در وضعیت پاکی بدنی و روحی است .


این بانوی محقق اضافه می‏کند:


یکی از دعاهایی که همیشه اجابت می‏شود، دعایی است که انسان در حق دیگران می‏کند و نه تنها اعضای خانواده و دوستان را شامل می‏گردد، بلکه تمامی مخلوقات را در بر می‏گیرد .


سپس مناجات‏های امام سجاد علیه‌السلام را به عنوان دعاهایی با عبارات بسیار عالی اما روان و با نثری مسجع مطرح می‏کند و خاطر نشان می‏نماید ترجمه‏ای بسیار جالب به زبان انگلیسی از این دعاها در دسترس می‏باشد. (1)


وی در مصاحبه‏ای می‏گوید:


«من همواره دعاها را از اصل عربی می‏خوانم و به هیچ ترجمه‏ای مراجعه نمی‏کنم. البته بخش‌هایی از صحیفه سجادیه را به زبان آلمانی ترجمه کرده‏ام. وقتی مشغول برگردانیدن این دعاها به زبان مذکور بودم، مادرم به دلیل کسالت در بیمارستانی بستری بود و من مدام به او سر می‏زدم و کاملا در جریان احوالش بودم. پس از اینکه او به خواب می‏رفت، در گوشه‏ای از اتاق مشغول پاکنویس نمودن ترجمه‏ها می‏شدم. اضافه کنم که اتاق مادرم دو تختی بود و در تخت دیگر خانمی که عقاید کاتولیکی محکم و راسخ و در عین حال متعصبانه داشت، بستری بود . او از روی ایمانی که به مذهب خویش داشت، وقتی متوجه شد من مشغول ترجمه دعاهایی از یک متن شیعی هستم، آزرده خاطر گردید و با ناگواری و نگرانی گفت: مگر در مسیحیت و در کتب مقدس خودمان از نظر ادعیه کمبودی داریم که تو اکنون به دعاهای مسلمانان روی آورده‏ای؟! جوابی به وی ندادم اما وقتی کتابم چاپ شد، نسخه‏ای از آن را برایش فرستادم. مدتی بعد با من از طریق تلفن تماس گرفت و خاطر نشان ساخت: بسیار صمیمانه از این هدیه جالب متشکرم، زیرا هر روز به جای دعاهای انجیل آن را می‏خوانم!


آری واقعا ترجمه «ادعیه معصومین علیهم‌السلام‏» مخصوصا صحیفه سجادیه می‏تواند تا این حد در میان غربی‏ها تحول آفرین و کارساز باشد .


پی‏نوشت‏ها:


1 . تبیین آیات خداوند، ص 342 و 343 .


[ پنج شنبه 17/9/90 ] [ 1:28 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


شهید علی تهرانی‌مقدم برادر سردار حسن تهرانی‌مقدم بود که در سپیده‌دم 21 ماه مبارک رمضان و در سالروز شهادت امیر مومنان علی (ع) در خانواده‌ای در جنوب شهر تهران به دنیا آمد. کودکی علی و دو برادر دیگرش در مسجدی در محله خودشان به نام «زینب کبری (س)» و زیر نظر آیت‌ا... لواسانی سپری شد و در آن سال‌های خفقان رژیم طاغوت و در روزگاری که فساد در جامعه بیداد می‌کرد، این سه برادر زیر سایه زینب کبری (س) مسئولیت فرهنگی مسجد را برعهده گرفتند.
حاج محمد، برادر شهیدان تهرانی‌مقدم که راوی زندگی برادرش علی برای ما بود، می‌گوید: «ما سه نفر کودکی و نوجوانی‌مان را در همین مسجد گذراندیم و روزهایی که پیام حضرت امام (ره) از نجف می‌رسید، ما به همراه مجموعه دیگری از دوستان، این پیام‌ها را در بخشی از تهران توزیع می‌کردیم.» برادر بزرگ‌تر با پیروزی انقلاب و شکل‌گیری سپاه پاسداران، دو برادر دیگر خود را برای مقابله با ضدانقلاب ترغیب می‌کند و تا شروع جنگ تحمیلی نیز در جبهه‌های نبرد با گروهک‌ها و عناصر ضدانقلاب می‌مانند.
 حاج محمد تهرانی‌مقدم می‌گوید: «در ایام دفاع مقدس، حاج حسن نقش تأثیرگذاری داشت و علی هم با گروه چریکی شهید چمران همراه شد و اولین بار به گیلانغرب و سپس به سرپل ذهاب رفت و این‌ها در حالی است که تنها 17 سال داشت.» علی از همان دوران کودکی پای‌بند به مذهب و دین بود و روابط اجتماعی محکمی داشت به‌طوری که با سن و سال کم، مسئولیت تبلیغات مسجد و مدرسه خودشان (مدرسه راشدین) در سرچشمه تهران را برعهده می‌گیرد. «در مقطعی ما تصمیم به بازسازی مسجد زینب کبری (س) گرفتیم. یادم هست که خودمان شروع به کار کردیم و علی هم هرگاه از مدرسه می‌آمد، لباسش را عوض می‌کرد و بیل را برمی‌داشت و کمک می‌کرد. بعد از کار هم لباس‌هایش را تکانی می‌داد و مشغول درس خواندن می‌شد. هیچ‌گاه ندیدم که وقتش را بیهوده تلف کند. گاهی هم که وقتی اضافه می‌آورد، ورزش می‌کرد چون ما آن زمان یک تیم فوتبال هم داشتیم.» توجه به نماز اول وقت، موضوع دیگری بود که حاج محمد به عنوان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های علی به ما گفت؛ «وقتی 12، 13 ساله بود، صبح زود حوالی ساعت 4 بیدار می‌شد و کلید مسجد را از من می‌گرفت و برای خواندن نماز اول وقت به مسجد می‌رفت. ما آن زمان گروه سرودی داشتیم که سرودهای انقلابی را در مسجد زینب کبری (س) می‌خواندیم و علی هم جزو این گروه بود.
در تمام تظاهرات علیه رژیم شرکت می‌کرد و چند مرتبه هم توسط ساواک و شهربانی مورد تعقیب قرار گفت که یک بارش به‌خاطر همین سرودهای انقلابی بود که می‌خواندیم اما به‌خاطر زرنگی که داشت می‌توانست از دست آن‌ها فرار کند.» زمانی که امام خمینی (ره) دستور جهاد سازندگی را می‌دهد، برادر بزرگ‌تر علی، مسئول جهاد سازندگی در یکی از شهرستان‌های استان گیلان بود که علی و حسن را هم با خودش به آنجا می‌برد.
حاج محمد می‌گوید: «ما در جهادسازندگی جلساتی با عنوان بحث و انتقاد داشتیم تا با همفکری دوستان، مشکلات را شناسایی و برای رفع آن‌ها چاره‌اندیشی کنیم. یکی از کسانی که در این جلسات بیشترین انتقادها را به من می‌کرد و حتی در ابراز این انتقادها، ملاحظه هم نداشت، علی بود. فکر بلندی داشت و رک و صریح مسائلی را که به نظرش می‌رسید می‌گفت و البته این طور هم نبود که فقط انتقاد کند، بلکه در کنار این انتقادها، راه‌حل‌هایی نیز ارائه می‌کرد.»
علی مدتی را هم در بخش تبلیغات حزب جمهوری اسلامی می‌گذراند و با تشکیل سپاه به این نهاد انقلابی می‌پیوندد.
«در ایام دفاع مقدس، من و علی در یک منطقه نبودیم و علی با گروه شهید چمران برای آزادسازی سوسنگرد رفته بود. تا این که یک روز یکی از دوستان خبر آورد که علی شهید شده. گویا آن روز چیزی به مادر هم الهام شده باشد، (دقیقا همان حالتی که روز شهادت حاج حسن هم به او دست داد)، مدام پی‌گیر کار علی بود و از او خبر می‌گرفت. یکی از دوستانش می‌گفت: شب قبل از عملیات که مصادف با تاسوعا و شب عاشورا بود، علی بقیه همرزمانش را جمع کرد و گفت امشب شب عاشوراست و خوب است که برای امام حسین (ع) و یارانش عزاداری کنیم. بعد از عزاداری، علی گوشه‌ای نشست و روی برگه‌ای چیزی نوشت که پس از شهادتش فهمیدیم وصیت‌نامه‌اش بوده که آن را آغشته به خون در جیب پیراهنش یافتیم.» فردای آن روز یعنی روز دهم محرم، وقتی دشمن بعثی، شهر سوسنگرد را محاصره کرده بود، علی به همراه گروه شهید چمران برای شکستن محاصره، وارد شهر می‌شود که در یکی از این حملات، بر اثر اصابت 13 ترکش خمپاره عراقی‌ها به کاروان کربلا می‌پیوندد. «کم‌کم خبر شهادت علی را به خانواده‌مان دادند که البته پدرمان نتوانست داغ جوانش را تحمل کند و تنها یک سال بعد از شهادت علی، درگذشت. اما مادر روحیه انقلابی و محکمی داشت که می‌توان گفت خود او بود که برای اجرای فرمان امام (ره)، علی را راهی جبهه‌ها کرد. پس از پی‌گیری‌هایی که کردیم پیکر علی دو، سه روز بعد به تهران آمد و پس از تشییع، در قطعه 24 بهشت زهرا (س) درست زیر پای فرمانده خودش شهید چمران دفن شد.» حاج محمد تهرانی‌مقدم که در مقطعی در بیت رهبر معظم انقلاب خدمت می‌کرد در پایان به عنوان خاطره، می‌گوید: «پس از رحلت امام (ره) که حضرت آقا رهبر شدند، من مدتی این افتخار را داشتم تا در خدمت ایشان باشم. یک روز آقا فرمودند برای زیارت حرم حضرت امام (ره) به بهشت زهرا (س) برویم.
پس از زیارت مزار امام (ره) و 72 تن و شهیدان بهشتی، رجایی و باهنر، آقا برای زیارت شهید چمران به قطعه 24 آمدند. وقتی بالای سر مزار علی رسیدند، بنده را صدا زدند و فرمودند: محمدآقا! سال 58 در سوسنگرد اتفاقی افتاده که علی آقا آنجا شهید شدند؟ بنده عرض کردم نخیر آقا! علی سال 59 شهید شده. بعد که نگاه کردم دیدم اشتباها روی سنگ قبر علی به‌جای سال 59، سال 58 درج شده که آقا فرمودند این را درست کنید. این ماجرا گذشت و حدود یک ماه بعد که مجددا با حضرت آقا برای زیارت حرم امام (ره) آمدیم، مجددا آقا به قطعه 24 آمده و وقتی بالای سر مزار علی رسیدند، مرا صدا زدند و فرمودند: محمدآقا چرا هنوز این تاریخ را درست نکرده‌اید؟ در واقع به دلیل حجم زیاد کارهای اجرایی، این موضوع از یاد بنده رفته بود اما حضرت‌ آقا با عنایتی که به اخوی شهید ما داشتند، هنوز این موضوع در ذهنشان بود و هر بار هم که برای زیارت حرم امام (ره) به بهشت زهرا (س) تشریف می‌بردند، پس از حضور در قطعه 24، سر مزار علی هم حاضر می‌شوند.»
بخشی از وصیت‌نامه سردار شهید علی تهرانی‌مقدم
«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص»
مادر عزیزم که بعد از خدا خوب‌ترین و عزیزترین من هستی، من گام نهادن در این مسیر خدایی را یک فریضه می‌دانم و در این راه اگر دشمن را شکست دهیم پیروزیم و اگر به ظاهر شکست بخوریم و کشته شویم باز هم پیروزی با ماست. به هر حال این مایه شکر پروردگار و افتخار برای من و شماست که در این راه به درجه شهادت می‌رسیم. مادرم هرگونه افسردگی و ناراحتی مطمئنا باعث عذاب روح من می‌شود. خوشحال و امیدوار باش زیرا عزیز شهید شدم و این مایه شکر و حمد پروردگار است. مادرم پسر خوبی برای تو نبودم، امیدوارم مرا عفو کنی.


[ پنج شنبه 17/9/90 ] [ 1:24 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


به گزارش خبرنگار فارس از ترکیه، "کمال قلیچ دار اوغلو "رهبر حزب جمهوریخواه خلق در مراسم یادبود شهدای کربلا که در منطقه "هالکالی" استانبول برگزار شد، ضمن تجلیل از مقام سرور شهیدان حسین (ع) از حادثه کربلا نیز به عنوان قیام علیه حکام ظالم یاد کرد و گفت: من هم مانند هر مسلمان ترک عاشق امام حسین (ع) هستم.
قلیچ داراوغلو برخلاف دیگر سیاستمدارانی که به عنوان سخنران در این مراسم شرکت کرده بودند، از ورود به مسائل سیاسی پرهیز کرد و با تمرکز بر واقعه کربلا و روز عاشورا، این حادثه را به عنوان تلخ ترین حادثه در طول تاریخ تعریف نمود و خاطرنشان کرد: هر سال در یادبود این حادثه جانگداز باید درس تازه ای آموخت.
وی افزود: قتل عام کربلا در نتیجه یک فتنه و نفاق بزرگ از سوی امویان ترتیب داده شد و حضرت امام حسین (ع) برای برطرف کردن این فتنه و تسلیم نشدن در برابر ظلم جان خود را فدا کرده و راه شهادت را برگزید.


 


[ سه شنبه 15/9/90 ] [ 2:14 صبح ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


پروفسور پیتر ج. چلکوفسکی (Peter J. Chlkowski)، دانشمند آمریکایی لهستانی تبار، از دانشمندان متخصص فرهنگ ایران است که هم اکنون استاد رشته های مطالعات خاورمیانه، شرق شناسی و اسلام شناسی در گروه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه نیویورک است.
وی روایت جالبی از داستان کربلا دارد:
* شرق شناسی که جذب محرم شد
آقای چلکوفسکی لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.
چلکوفسکی: من پیتر چلکوفسکی شهروند آمریکایی هستم. لیسانس خود را در سال 1958 در رشته واژه شناسی شرقی از دانشگاه جگیلونیان شهر کراکوف لهستان دریافت کردم و در مدرسه درام همان شهر به تحصیل در رشته هنرهای تئاتری بپرداختم. در سال 1959 به لندن رفتم و در سال 1962 در مقطع فوق لیسانس در رشته تاریخ خاورمیانه اسلامی از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی فارغ التحصیل شدم. در حال حاظر هم بیش از 40 سال است که استاد مطالعات اسلامی و خاورمیانه در دانشگاه نیویورک هستم. بخش عمده ای از تحقیقات و مطالعات من مربوط به اسلام شیعی و به طور خاص محرم و واقعه کربلا است و در این حوزه تا کنون 3 کتاب و مقالات متعددی درباره امام حسین و واقعه کربلا نوشته ام.
علت سفر شما به ایران چه بود؟
چلکوفسکی: همانطور که گفتم در مقطع لیسانس زبان شناسی مشرق زمین خوانده بودم و در ادامه در یکی از دانشگاه های انگلیس مطالعات خاورمیانه را ادامه دادم و به همین دلیل با ایران آشنا شدم، به همین دلیل ایران را برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات زبان فارسی انتخاب کردم.
* جایی که با محرم آشنا شدم...
شما یکی از معروف ترین محققان غربی در حوزه محرم و عاشورا هستید. از آشنایی خود با محرم بگویید.
چلکوفسکی: درباره آشنایی با محرم و عاشورا باید بگویم که قبل از اینکه به ایران سفر کنم چیز زیادی درباره محرم نمی دانستم و زمانی که برای ادامه تحقیقاتم به شهر رشت سفر کردم مصادف بود با ماه محرم و انجا با یک اجرای تعزیه مواجه شدم. آنجا خیلی شیفته این مراسم شدم و باید اعتراف کنم که یک شبه عاشق محرم شدم. این نمایش برای من که هنرهای نمایشی در لهستان خوانده بودم فوق العاده بود. از آن زمان شروع کردم به تحقیق و نوشتن درباره تعزیه و محرم. از این نمایش به قدری هیجان زده و شگفت زده شده بودم که از آن روز به تحقیق درباره عاشورا و محرم پرداختم.
* هنر تعزیه مرا با محرم آشنا کرد
چیزی که در ابتدا من را به عاشورا و محرم علاقه مند کرد به دلیل اینکه اطلاعی از واقعه عاشورا نداشتم هنر تعزیه بود. رسم و اجرای فوق العاده ای است. اینکه نقش ها دیالوگ خود را با شعر بیان می کردند و رنگ هایی که آدم خوب ها و آدم بدها با آن تفکیک شده بودند. من درباره تعزیه تحقیقات گسترده ای در کشورهای مختلف دنیا کرده ام و ماحصل تحقیقاتم را در یکی از کتابهایم آورده ام.
* تعزیه امام حسین در منطقه کارائیب در قرن 19
امکان دارد یکی از مواردی که در که در مورد تعزیه و محرم در کشورهای دیگر بررسی کرده اید بگویید؟
چلکوفسکی: در قرن 19 میلادی در منطقه کارائیب، انگلیسی ها کارگران سیاه پوست را در مزرعه های نی شکر به خدمت گرفته بودند و آنها را استستمار می کردند و این کارگران سیاه پوست با انگلیسی ها درگیر شدند ولی از ادامه کار زیر سلطه انگلیسی ها که برای آنها به معنای بردگی بود کنار کشیدند و فرار کردند. به همین خاطر انگلیسی ها برای جبران نیروی کار در مزرعه های نی شکر هزاران نفر را از هند به این منطقه آوردند. جمعیت هندی هایی که به این منطقه آمده بودند مراسم عاشورا را برای دور هم جمع شدن و نشان دادن خود به مردم بومی منطقه انتخاب کردند با وجود اینکه اکثر آنها مسلمان و شیعه نبودند.
این مراسم در این منطقه رفته رفته بومی شد و به با نام تجا که شکل تغییر یافته تعزیه بود برگزار شده است. در این مراسم حسینه های خواصی که ارتفاع سقف آن بسیار بلند بود برپا می شود و از رنگ های متنوعی استفاده میشود.
*فرهنگ عاشورا ایران را در جنگ 8 ساله پیروز کرد
تاثیر محرم را در میان مردم ایران چگونه دیده اید؟
چلکوفسکی: مردم ایران و در کل شیعیان، واقعه عاشورا را بزرگترین مصیبت تاریخ بشریت می دانند. در ایران علاوه بر اینکه فرهنگ عاشور در تکیه ها و در ماه محرم گرامی داشته می شود در شئون مختلف زندگی مورد توجه قرار میگرد. جمله هر روز عاشوراست و هر روز کربلا است در جنگ 8 ساله تاثیر زیادی در مبارزه سربازان ایرانی داشت و همین مساله باعث انگیزه آنها برای ادامه مبارزه میشد. و اتفاقا همین فرهنگ بود که باعث پیروزی سربازان ایرانی شد. من مسلمان یا شیعه نیستم ولی خیلی مجذوب این فرهنگ شده ام.
آیا بررسی فرهنگ عاشورا تاثیری بر خود شما هم داشته؟
چلکوفسکی: با مرور واقعه کربلا بارها تحت تاثیر قرار گرفته ام و اشک درچشمانم جمع شده است ولی به خود اجازه نداده ام که گریه کنم چراکه من محقق هستم و نباید تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم.
* شیفته شخصیت حضرت عباس هستم
چه کسی در واقعه عاشورا شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است؟
چلکوفسکی: من به صورت خاص شیفته شخصیت "حضرت عباس" هستم. من مقالات زیادی را درباره ایشان نوشته و چاپ کرده ام و متون زیادی را درباره مراسمی که به حضرت عباس مرتبط می شود را جمع آوری کرده ام.
* حضرت عباس به روایت چلکوفسکی
اگر بخواهید حضرت عباس را برای مخاطبان آمریکایی معرفی کنید چه می گویید؟
چلکوفسکی: عباس جنگ آور، آزادی خواه و مدافع شجاع و بی باکی است که از حسین و خانواده اش محافظت کرد.
عباس فردی است که شما در فارسی به آن میگویید پهلوان. عباس پهلوان واقعی بود. او از حسین و خانواده او تا آخرین لحظه محافظت میکند. او زمانی که می رود برای کودکان آب بیاورد دستانش را از دست می دهد بعد مشک را به دهن میگیرد و زمانی که می بینند او ایستادگی می کند و به راه خود ادامه می دهد او را می کشند.
* دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی
دردناک ترین حادثه کربلا از نظر شما کدام حادثه است؟
چلکوفسکی: تشنگی کودکان در خیمه ها و طلب آب از عباس داستان دردناکی دارد که مرا واقعا تحت تاثیر قرار می دهد.
مردم ایران همه علاقه زیادی به حضرت عباس دارند و مراسم زیادی با نام ایشان برگزار میشود...
چلکوفسکی: من عاشق مراسمی هستم که نذر حضرت عباس میکنند. مانند سفره حضرت عباس.من بسیار در آیین سفره حضرت عباس دقت کرده ام و مشاهده کرده ام که چقدر زنان شیعه و زنان ایرانی اعتقاد به این رسم دارند ولی متاسفانه من چون خانم نیستم هیچگاه نتوانستم در این مراسم شرکت کنم. چون این مراسم را زنان برپا می کنند. من شاهد بوده ام زنانی را که نذر سفره حضرت عباس کرده اند و حاجت گرفته اند. برای مثال زنی که بچه دار نمی شد و از این طریق توانست حاجت خود را بگیرد.


[ سه شنبه 15/9/90 ] [ 2:9 صبح ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]


حادثه کربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد کرد که زبان و قلم دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت به توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است.
شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»
شوکانى در کتاب «نیل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گوید: به تحقیق عده‏اى از اهل‏ علم افراط ورزیده، چنان حکم کردند که: «حسین(ع)نوه پیامبر که خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏یک آدم دائم الخمر را کرده و حرمت‏شریعت‏یزید بن معاویه را هتک‏کرده است.» خداوند لعنتشان کند، چه سخنان عجیبى که از شنیدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در کتاب «شرح العقاید»
تفتازانى در کتاب «شرح العقاید» مى‏نویسد:حقیقت این است که رضایت‏یزید به قتل حسین(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت کردنش به اهل‏بیت پیامبر(ص)از اخبارى است که‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره‏مقام یزید بلکه درباره ایمان او که لعنت‏خدا بر او و یارانش‏باد. توافقى نداریم.
جاحظ
جاحظ مى‏گوید: منکراتى که یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدینه و منهدم‏ساختن کعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و کینه و نفاق و خروج ازایمان او دلالت مى‏کند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و کسى که از لعن او جلوگیرى‏کند، نیز ملعون است.
ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏»
ابن حجر هیثمى مکى در کتاب «الصواعق المحرقه‏» مى‏نویسد: پسرامام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود کسى که خداوند او را در قرآن لعن کرده است.
آنجا که مى‏فرماید: «فصل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم‏اولئک الذین لعنهم‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه یزیدانجام داد، بالاتر است؟!
عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین‏»
عبدالرزاق مقرم در کتاب «مقتل الحسین‏» مى‏گوید: به تحقیق‏گروهى از علما از جمله قاضى ابویعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سیوطى در مورد کفر یزید نظر قطعى داده‏اند و باصداقت تمام لعن او را جایز شمرده‏اند.
مولف کتاب «شذرات الذهب‏» مى‏نویسد: در مورد لعن یزید، احمدبن حنبل دو قول دارد که در یکى تلویح و در دیگرى تصریح به لعن‏او مى‏کند. مالک و ابوحنیفه نیز هر کدام هم‏تلویحا و هم تصریحایزید را لعنت کرده‏اند; و به راستى چرا این‏گونه نباشد و حال‏آنکه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود.
شیخ محمد عبده
شیخ محمد عبده مى‏گوید: هنگامى که در دنیا حکومت عادلى وجوددارد که هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏حکومتى ستمگر است که مى‏خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هرفرد مسلمانى کمک کردن حکومت عدل واجب است; و از همین باب است‏انقلاب امام حسین که در برابر حکومت‏یزید که خدا او را خوارکند. ایستاد.
سبط بن جوزى
از سبط بن جوزى در مورد لعن یزید پرسیده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجویز کرده است، ما نیز به خاطر جنایاتى‏که درباره پسر دختر رسول خدا مرتکب شد، او را دوست نداریم; واگر کسى به این حد راضى نمى‏شود، ما هم مى‏گوییم اصل، لعنت کردن‏یزید است.
 امام شافعى
حادثه کربلا چنان در قلوب نفوذ کرد که بسیارى از بزرگان اهل‏تسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خویش را ابرازکردند. امام شافعى که در دوستى اهل‏بیت زبانزد است. درباره‏نهضت کربلا چنین سروده است:
قتیل بلا جرم کان قمیصه صبیغ بماء الارجوان خصیب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنیه ان ذاک عجیب لئن کان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلک ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى یوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب
حسین(ع)کشته‏اى بى گناه است که پیراهن او به خونش رنگین شده وعجب از ما مردم آن است که از یک طرف به آل پیامبر درودمى‏فرستیم و از سوى دیگر فرزندانش را به قتل مى‏رسانیم و اذیت‏مى‏کنیم!
اگر گناه من دوستى اهل‏بیت پیامبر است، پس من هیچ‏گاه از آن‏توبه نمى‏کنم. اهل‏بیت پیامبر(علیهم السلام)در روز محشر شفیعان من هستند واگر نسبت‏به آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است.


[ چهارشنبه 9/9/90 ] [ 4:18 عصر ] [ محمدرضا صرافی ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک دوستان
امکانات وب

حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا
style="display:none; text-align:center">??? ???-?????-?? ?????-?? ????